جلوه‏هاى‏حكمت، صفحه‏ى 1

[1] الآخرة آخرت، روز رستاخيز

1-  يا ايّها الناس، إنّما الدنيا دار مجاز و الآخرة دار قرار فخذوا من ممرّكم لمقرّكم، و لا تهتكوا أستاركم عند من يعلم أسراركم. 1-  اى مردم دنيا سراى گذر است و آخرت خانه قرار و ابدى پس از گذرگاه خويش براى سر منزل ابدى، توشه بگيريد و پرده خويش را پيش كسى كه به اسرارتان آگاه است، ندريد.

2-  من أصلح أمر آخرته، أصلح اللّه له أمر دنياه. 2-  كسى كه كار آخرتش را اصلاح كند، خداوند كار دنيايش را اصلاح خواهد كرد.

3-  من طلب الآخرة طلبته الدّنيا حتّى يستوفي رزقه منها. 3-  كسى كه در پى آخرت باشد، دنيا در طلب او برمى‏آيد، تا بهره كامل خود را از آن برگيرد.

4-  عجبت لمن أنكر النشأة الاخرى و هو يرى النّشأة الاولى، و عجبت لعامر دار الفناء و تارك دار البقاء. 4-  در شگفتم از كسى كه ورود به جهان ديگر را انكار مى‏كند در حالى كه ورود به جهان نخست را مى‏نگرد و در شگفتم از آباد كننده اين جهان ناپايدار و رها كننده آن سراى جاويدان.

5-  و قال عليه السلام لرجل سأله أن يعظه: لا تكن ممّن يرجو الآخرة بغير العمل. 5-  امام عليه السلام در پاسخ كسى كه تقاضاى موعظه كرد فرمود: از آنانى مباش كه بدون كار و تلاش، اميد آخرت نيك دارند.

 

                         جلوه‏هاى‏حكمت، صفحه‏ى 2

6-  في وصيّته للحسن عليه السلام: و اعلم-  يا بنيّ-  أنّك إنّما خلقت للآخرة لا للدّنيا، و للفناء لا للبقاء، و للموت لا للحياة. 6-  از وصيت امام عليه السلام به فرزندش امام حسن عليه السلام: اى پسرم بدان كه تو براى آخرت نه براى دنيا، براى فنا نه براى بقا و ماندن، براى مرگ نه براى زندگى در اين جهان آفريده شده‏اى.

7-  مرارة الدنيا حلاوة الآخرة، و حلاوة الدنيا مرارة الآخرة. 7-  سختى دنيا، شيرينى آخرت است، و شيرينى دنيا، تلخى و عذاب آخرت است.

8-  أبى اللّه إلّا خراب الدّنيا و عمارة الآخرة. 8-  خداوند از همه چيز به جز ويران كردن دنيا و آباد كردن آخرت، روى گردان است.

9-  من أصبح و الآخرة همّه استغنى بغير مال، و استأنس بغير اهل، و عزّ بغير عشيرة. 9-  هر كه صبح كند در حالى كه سعى و تلاشش آخرت باشد، بدون مال، بى نياز و بدون اهل با مردم مأنوس شود و بدون عشيره و طايفه، سربلند گردد.

10-  الدّنيا بالأموال، و الآخرة بالأعمال. 10-  كار دنيا با اموال، و امر آخرت با كارهاى نيك سامان گيرد.

11-  بضاعة الآخرة كاسدة، فاستكثر منها فى أوان كسادها. 11-  متاع آخرت، كم رونق است پس بهنگامى كه خريدار ندارد، بسيار ذخيره كن.

12-  الّذي يستحقّ اسم السّعادة على الحقيقة، سعادة الآخرة، و هي أربعة أنواع: بقاء بلا فناء، و علم بلا جهل، و قدرة بلا عجز، و غنى بلا فقر. 12-  آنچه كه مى‏توان به حق نام سعادت بر آن نهاد، نيكبختى آخرت است و آن چهار نوع است: جاودانگى دور از نابودى، دانشى بدور از نادانى، نيرومندى بدون ناتوانى و بى‏نيازى بدون نادارى.

13-  من أصلح أمر آخرته اصلح الله له أمر دنياه. 13-  آن كس كه كار آخرت خويش را اصلاح كند خداوند كار دنيايش را اصلاح خواهد كرد.

14-  الآخرة فوز السّعداء. 14-  آخرت، رستگارى سعادتمندان است.

15-  الرّابح من باع العاجلة بالآجلة. 15-  سودمند كسى است كه اين جهان زودگذر را به آخرت پايدار بفروشد.

 

                         جلوه‏هاى‏حكمت، صفحه‏ى 3

16-  المال و البنون زينة الحياة الدّنيا، و العمل الصالح حرث الآخرة. 16-  مال و فرزندان، آرايش زندگى دنيا هستند و كار نيك، اندوخته آخرت است.

17-  احوال الدّنيا تتبع الاتّفاق، و حظوظ الآخرة تتبع الاستحقاق. 17-  حالتهاى دنيا در گرو اتفاقات است اما بهره‏هاى آخرت پيرو لياقت و استحقاق است.

18-  الدّنيا عرض حاضر، يأكل منه البرّ و الفاجر، و الآخرة دار حقّ يحكم فيها ملك قادر. 18-  دنيا سفره آماده‏اى است كه نيكوكار و بدكار از آن مى‏خورند و آخرت، سراى حقى است كه فرمانروايى مقتدر در آن حكم مى‏راند.

19-  الحازم من لم يشغله غرور دنياه عن العمل لأخراه. 19-  دورانديش، كسى است كه فريفتگى دنيا او را از پرداختن به كارهاى آخرتش، بازندارد.

20-  الآخرة دار مستقرّكم، فجهّزوا إليها ما يبقى لكم. 20-  آخرت، سراى ابدى شماست، پس آنچه را كه ماندنى است براى آن آماده كنيد.

21-  ألا متزوّد لآخرته قبل ازوف«» رحلته. 21-  آيا كسى نيست پيش از فرا رسيدن بانگ رحيل براى آخرتش توشه بيندوزد.

22-  أغنى النّاس في الآخرة أفقرهم فى الدّنيا. 22-  توانگرترين مردم در آخرت، فقيرترين آنها در دنياست [مؤمنى كه به خاطر خدا فقر را تحمل كرده باشد].

23-  إنّ اليوم عمل و لا حساب، و غدا حساب و لا عمل. 23-  براستى امروز، روز عمل است نه حساب و فردا وقت حساب است نه عمل.

24-  إنّك مخلوق للآخرة فاعمل لها. 24-  براستى تو براى آخرت آفريده شده‏اى پس براى آن بكوش.

25-  خير الاستعداد ما أصلح المعاد. 25-  بهترين آمادگى آن است كه آخرت را سامان دهد.

26-  حلاوة الآخرة تذهب مضاضة«» شقاء الدّنيا. 26-  شيرينى آخرت، دردهاى بدبختى دنيا را از بين مى‏برد.

 

                         جلوه‏هاى‏حكمت، صفحه‏ى 4

27-  دار البقاء محلّ الصّدّيقين، و موطن الأبرار و الصّالحين. 27-  سراى جاودان، جايگاه راستگويان و خانه نيكوكاران و درستكاران است.

28-  حصّلوا الآخرة بترك الدّنيا، و لا تحصّلوا بترك الدّين الدّنيا. 28-  آخرت را با ترك دنيا به دست آوريد، نه آن كه با ترك دين، دنيا را به دست آوريد.

29-  ذكر الآخرة دواء و شفاء. 29-  ياد آخرت، هم دارو و هم درمان است.

30-  طالب الآخرة يدرك أمله، و يأتيه من الدّنيا ما قدّر له. 30-  جوينده آخرت به آرزويش مى‏رسد، و آنچه از دنيا برايش تقدير شده، به او داده مى‏شود.

31-  غاية الآخرة البقاء. 31-  سرانجام آخرت، جاودانگى است.

32-  كلّ شي‏ء من الآخرة عيانه أعظم من سماعه. 32-  آنچه در آخرت (از خوب و بد) مى‏بينيد عظيم‏تر از شنيدنيش مى‏باشد.

33-  كن في الدّنيا ببدنك، و فى الآخرة بقلبك و عملك. 33-  در دنيا با پيكر خود و براى آخرت با قلب و عملت بكوش.

34-  من أيقن بالآخرة لم يحرص على الدّنيا. 34-  كسى كه به آخرت يقين دارد براى رسيدن به دنيا حرص نمى‏ورزد.

35-  من ابتاع آخرته بدنياه ربحهما. 35-  آن كس كه با دنيايش، آخرتش را خريد، از هر دو سود برد.

36-  من باع آخرته بدنياه خسرهما. 36-  كسى كه آخرتش را به دنيايش فروخت، از هر دو زيان كرد.

37-  من أصلح المعاد ظفر بالسّداد. 37-  هر كه آخرتش را سامان بخشد، با استوارى و محكمى پيروز گردد.

38-  من رغب فى نعيم الآخرة قنع بيسير من الدّنيا. 38-  آن كس كه خواهان نعمتهاى بهشت باشد، به اندكى از دنيا بسنده كند.

 

                         جلوه‏هاى‏حكمت، صفحه‏ى 5

39-  من كانت الآخرة همّته بلغ من الخير غاية امنيّته. 39-  هر كس در انديشه كار آخرت باشد، از خير و خوبى به منتهاى درجه آرزويش خواهد رسيد.

40-  ما زاد في الدّنيا إلّا نقص في الآخرة. 40-  چيزى به دنياى آدمى افزوده نگردد مگر آن كه از آخرتش كم گردد.

41-  ما أخسر من ليس له فى الآخرة نصيب. 41-  چه زيانكار است كسى كه از آخرت بهره‏اى ندارد.

42-  لا يدرك أحد ما يريد من الآخرة إلّا بترك ما يشتهي من الدّنيا. 42-  هيچ كس به آنچه را كه از آخرت مى‏خواهد، نمى‏رسد مگر آنچه را كه در دنيا دلش مى‏خواهد، واگذارد.

43-  ينبغي لمن عرف دار الفناء أن يعمل لدار البقاء. 43-  هر آن كس كه سراى نابود شدنى را شناخت سزاوار است كه براى سراى جاودان بكوشد.