مفهوم «إله»
تصوّر شيخ الاسلام وهّابيان اين است كه «إله» فقط به معنى «معبود» است، بنابراين جمله لا إله إلّااللَّه كه شعار پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و مسلمين جهان بوده و هست، فقط ناظر به «توحيد در عبادت» است، يعنى هيچ معبودى جز خداوند يگانه نيست، و به اين ترتيب نظر به نفى شرك در خلقت و رازقيّت و ربوبيّت و غير اينها ندارد، زيرا مشركان جاهلى توحيد در خالقيّت و رازقيّت و ربوبيّت را قبول داشتند و تنها مشكل آنها عدم توحيد در عبادت بود، چون غير خدا را پرستش مىكردند.
توضيح بيشتر
بر خلاف تصوّر وهّابيون، مشركان عرب تنها گرفتار شرك در عبادت نبودند يا به تعبير ديگر «إله» در همه جا به «معنى» معبود نيست، بلكه گاه به معنى «خالق» است. قرآن مجيد مىفرمايد: «أَمْ اتَّخَذُوا آلِهَةً مِّنَ الْأَرْضِ هُمْ يُنشِرُونَ* لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ».
«آيا آنها خدايانى از زمين برگزيدند كه (خلق مىكنند و) منتشر مىسازند؟!* اگر در آسمان و زمين، جز «اللَّه» خدايان ديگرى بود، فاسد مىشدند (و نظام جهان به هم مىخورد). منزّه است خداوند پروردگار عرش، از وصفى كه آنها مىكنند!».
در اين آيات به روشنى «آلهه» جمع «اله» به معنى «خالق» آمده است و سخن در آيه درباره «توحيد خالقيّت» است نه «توحيد در عبادت».
در آيه ديگرى همين معنى با وضوح بيشترى ديده مىشود: «مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَمَا كَانَ مَعَهُ مِنْ إِلَهٍ إِذاً لَّذَهَبَ كُلُّ إِلَهٍ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلَا بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ* عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ».
«خدا هرگز فرزندى براى خود انتخاب نكرده؛ و خالق ديگرى با او نيست؛ كه اگر چنين مىشد، هر يك از خدايان مخلوقات خود را تدبير و اداره مىكردند و بعضى بر بعضى ديگر برترى مىجستند (و جهان هستى به تباهى مىكشيد)؛ منزّه است خدا از آنچه آنان وصف مىكنند!* او داناى نهان و آشكار است؛ پس برتر است از آنچه براى او همتا قرار مىدهند!».
در اين آيات وجود خالق ديگرى جز خداوند يگانه نفى شده (آن هم با لفظ «إله») كه اگر خالق ديگرى غير از او بود نظم جهان به هم مىخورد. اين آيه اعتقاد مشركان عرب را به تعدّد خالق روشن مىسازد چون مىفرمايد «فَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ».
به اين ترتيب منحصر ساختن دعوت اسلام به «توحيد درعبادت» و عدم توجّه به شاخههاى ديگر توحيد، اشتباهى بزرگ و مخالف آيات قرآن است.
تمام قراين نشان مىدهد كه «وهّابيان» روى علاقهاى كه نسبت برداشت خودشان از مسأله توحيد و شرك داشتهاند، از كنار آيات ديگر قرآن كه بر خلاف برداشت آنها بوده، به سادگى گذشته و آنها را ناديده گرفتهاند، با اين كه بسيارى از آنها به ظاهر حافظ قرآن بوده، امّا متأسّفانه همواره روى همان چند آيه مورد نظرشان تكيه مىكنند، چرا كه حفظ قرآن هميشه به معنى فهم قرآن نيست!
همچنين از آيات ديگر استفاده مىشود كه جمعى از مشركان فراتر از مسأله عبادت بتها و خالقيّت، اعتقاد به «ربوبيّت» بتها يعنى تأثيرگذارى در سرنوشت خود داشتند و در يك پندار خرافى فكر مىكردند بتها به عنوان مثال نسبت به مخالفان خود، غضب مىكنند و آنها را بيچاره مىسازند و موافقان را يارى مىدهند و خوشبخت مىكنند، به عنوان مثال مشركان زمان هود مىگفتند: «إِنْ نَّقُولُ إِلَّا اعْتَرَاكَ بَعْضُ آلِهَتِنَا بِسُوءٍ قَالَ إِنِّى أُشْهِدُ اللَّهَ وَاشْهَدُوا أَنِّى بَرِىءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ». «1»
«ما (درباره تو) فقط مىگوييم: بعضى از خدايان ما، به تو زيان رسانده (وعقلتراربوده) اند. (هود) گفت: من خدا را به شهادت مىطلبم، شما نيز گواه باشيد كه من بيزارم از آنچه شريك (خدا) قرار مىدهيد».
آنها چنين مىپنداشتند كه بتها گاه خشم مىگيرند و زيان مىرسانند و گاه خشنود مىشوند و بركت مىدهند يعنى بتپرستان بتها را در سرنوشت خود مؤثّر مىدانستند و نوعى ربوبيّت براى آنها قائل بودند، كه اين عقيده گروه زيادى بود.
شعر معروفى را كه شاعر عرب در مذمّت طايفه «بنىحنيفه» در جاهليّت سروده- به مناسبت اين كه آنها بتى از خرما ساخته بودند و در يك سال قحطى آن را خوردند!- نيز شاهد اين مدّعاست!
أكلت حنيفة ربّها عام التقحم و المجاعة لم يحذروا من ربّهم سوء العواقب و التباعة «1»
«طائفه بنىحنيفه خداى خود را در سال قحطى و سختى خوردند، و آنها از مجازات پروردگار خود نترسيدند».
كلمه «رب» بر بتها اطلاق شده و خورندگان بت را از عواقب سوء كار خود برحذر داشته تا مبادا بر آنها خشم گيرند و زيان رسانند.
شاعر ديگرى مىگويد: «أ ربّ يبول الثعلبان برأسه؛ آيا بتى كه روباهها بر آن بول مىكند «رب» است». «2» در طول تاريخ بت پرستى، اطلاق كلمه «رب» و «ارباب» بر بتها حاكى از آن است كه آنها معتقد بودند بخشى از تدبير امور جهان به دست بت هاست.
لذا هنگامى كه يوسف مىخواهد زندانيان مشرك را به توحيد دعوت كند، مىگويد: «يَا صَاحِبَىِ السِّجْنِ ءَأَرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ». «1»
«اى دوستان زندانى من! آيا خدايان پراكنده بهترند، يا خداوندِ يكتاى قدرتمند؟!». (به كلمه ارباب جمع رب توجّه داشته باشيد).
شاهد ديگر: رسول خدا صلى الله عليه و آله طبق صريح قرآن مجيد به مشركان اهل كتاب خطاب كرد: «قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ».
«بگو: اى اهل كتاب! بياييد به سوى سخنى كه ميان ما و شما يكسان است؛ كه جز خداوند يگانه را نپرستيم و چيزى را همتاى او قرار ندهيم؛ و بعضى از ما، بعض ديگر را- غير از خداى يگانه- به خدايى نپذيرد. هرگاه (از اين دعوت،) سر باز زنند، بگوييد: گواه باشيد كه ما مسلمانيم».
تعبير به «ارباب» به خوبى نشان مىدهد كه آنها در مسأله ربوبيّت خداوند نيز گرفتار شرك بودند.
در آيه ديگرى از همين سوره مىخوانيم: «وَلَا يَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلَائِكَةَ وَالنَّبِيِّينَ أَرْبَاباً أَيَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُّسْلِمُونَ».
«خداوند به شما دستور نمىدهد كه فرشتگان و پيامبران را، پروردگارِ خود انتخاب كنيد. آيا شما را، پس از آنكه مسلمان شديد، به كفر دعوت مىكند؟!».
راه دور نرويم قرآن درباره بت پرستان جاهليّت مىگويد:
«وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لَّعَلَّهُمْ يُنصَرُونَ»
؛ «آنها جز «الله» خدايانى برگزيدند تا آنها را يارى كنند».
يعنى آنها گرفتار شرك در شاخه ربوبيّت و تأثير در سرنوشت خود نيز بودند و بتها را داراى تأثير فوق العادهاى مىپنداشتند.
در داستان ابراهيم عليه السلام در برابر بت پرستان مىخوانيم، او در آغاز با آنها همصدا شد و درباره ستاره و ماه و خورشيد سه بار «هذا رَبِّى»
گفت تا بطلان عقيده آنها را در پايان كار نشان دهد.
تكيه او بر ربوبيّت به خوبى نشان مىدهد كه بتپرستان «بابل» ماه و خورشيد و ستارگان را تدبير كننده زندگى خود مىپنداشتند؛ همچنين گفتار او در برابر نمرود.
نتيجه اين كه «إله» فقط به معنى معبود نيست، بلكه گاه به معنى «خالق» و گاه به معنى «ربّ» نيز استعمال مىشود و مشركان فقط در «عبادت» گرفتار شرك نبودند بلكه در امر «خالقيّت» و «ربوبيّت» نيز مشرك بودند.
بنابراين هرگاه قرآن مجيد مىگويد اگر از آنها سؤال كنى خالق و مدبّر عالم كيست، مىگويند خداست، منظور مدبّر آسمانها و زمين است، چرا كه آيات قرآن با هم تناقض و تضادّى ندارد.
آيا با اين برداشتهاى سستى كه سران وهّابيّت از آيات قرآن به خصوص واژه «إله» دارند، مىتوانند خون مسلمانان را مباح شمرده و اموال آنها را به يغما برند؟ راستى چقدر جان و مال مسلمان بىارزش شده است!!
اینجانب بهروز عارفی نیا(نجف قلی نژاد) متولد شهرستان آذرشهر،طلبه یکی از حوزه های شهر کاشان هستم.