مفهوم «شرك»
نخستين واژه مهمّى كه وهّابيان در آن گرفتار اشتباه و خطا شده و بر اثر آن فتواى اباحه خون و مال و نواميس بسيارى از مسلمين را صادر كردهاند واژه «شرك» و «مشرك» است.
«شرك» در لغت عرب به معنى شركت در چيزى است و «شريك» همان همتا و همطراز است.
لسان العرب در معنى اشتراك مىگويد: «اشْرَكَ بِاللَّهِ: جَعَلَ لَهُ شَرِيكاً فِي مُلْكِهِ» و در معنى «شرك» مىگويد: «والشِّرْكُ أَنْ يَجْعَلَ لِلَّهِ شَرِيكاً فِي ربوبيّته» و به اين ترتيب شرك را به معنى شريك قرار دادن براى خدا در حاكميّت و ربوبيّت تفسير كرده است. راغب در مفردات مىگويد:
«شرك در دين دو گونه است: اوّل «شرك عظيم» است كه انسان شريك و همتايى براى خدا قرار دهد كه سبب محروميّت او از بهشت است». «مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ»؛ و «شرك صغير» است اگر غير خدا را در بعضى امور مورد توجّه قرار دهد كه همان ريا و نفاق است. قرآن مىگويد: «1» «وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُّشْرِكُونَ».
بنابراين، حقيقت شرك عظيم آن است كه كسى را همتاى خدا و همطراز او در خالقيّت و مالكيّت و ربوبيّت و عبادت بدانيم.
ولى اگر بگوييم حضرت مسيح عليه السلام بيماران غير قابل علاج را به اذن خدا شفا مىداد، و مردگان را به اذن خدا زنده مىكرد، و با علمى كه از ناحيه خداوند كسب كرده بود از مسائل پنهانى و غيوب خبر مىداد، نه راه شرك پوييدهايم و نه سخنى به گزاف گفتهايم.
مگر قرآن مجيد از زبان مسيح عليه السلام نمىگويد: «وَأُبْرِءُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْىِ الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لَّكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُّؤْمِنينَ».
«و (او را به عنوان) رسول و فرستاده به سوى بنىاسرائيل (قرار داديم، كه به آنها بگويد:) من نشانهاى از طرف پروردگار شما، برايتان آوردهام؛ من از گِل، چيزى به شكل پرنده مىسازم؛ سپس در آن مىدمم و به فرمان خدا، پرندهاى مىگردد. و به اذن خدا، كورِ مادرزاد و مبتلايان به برص را بهبودى مىبخشم؛ و مردگان را به اذن خدا زنده مىكنم! و از آنچه مىخوريد، و در خانههاى خود ذخيره مىكنيد؛ به شما خبر مىدهم؛ به يقين در اينها، معجزه براى شماست، اگر ايمان داشته باشيد».
بنابراين اگر از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و بعضى از بندگان صالح خدا همچون امامان اهلبيت عليهم السلام چنين امورى را به همين صورت يعنى «به اذن خدا» تقاضا كنيم، نه تنها شرك نيست، بلكه عين توحيد است، چرا كه ما هرگز آنها را همطراز و هم رديف و شريك خدا و مستقلّ در تأثير قرار ندادهايم، بلكه بندگانى سر بر فرمان او و مجرى اوامر او دانستهايم.
تعجّب است چگونه پيشوايان وهّابى از واژه «شرك» كه معنى روشنى دارد، چنين برداشتى كرده و هرگونه درخواست از بندگان صالح خدا را كه جز به اذن خدا كارى نمىكنند شرك دانستهاند، مطلبى بر خلاف صريح قرآن؟!
فرض كنيد كسى خادمى دارد كه گوش به فرمان مولاست و چيزى را جز به اجازه او انجام نمىدهد، اگر كسى از او بخواهد از مولاى خود انجام فلان عمل را تقاضا كن، آيا اين تقاضا كننده، «خادم» را همتا و هم رديف و شريك مولا دانسته است، يا در مسير خدمت؟!
آيا هيچ وجدان بيدارى اين سخن را مىپذيرد، كه اين كار شرك است؟
تمام اشتباهات آنها از اينجا ناشى مىشود كه آيات قرآن را در كنار هم نچيدهاند تا مفهوم واقعى آنها روشن شود، بلكه آنچه را كه با پيشداورىهاى آنان در بدو نظر هماهنگ بوده پذيرفته، و بقيّه را كنار زدهاند.
اینجانب بهروز عارفی نیا(نجف قلی نژاد) متولد شهرستان آذرشهر،طلبه یکی از حوزه های شهر کاشان هستم.