شيعه2
3. شيعه در زمان امامان معصوم (عليهم السلام )
1- بيعت با علي(ع)زيباترين صحنه براي شيعه بود امّا ديري نپائيد كه مخالفت ها شروع شد. ناكثين، قاسطين، مارقين عايشه، طلحه، زبير و پسرش و مروان حكم جنگ جمل را به راه انداختند و حالات دروني و كينههاي گذشته را برملا كردند جالب اينكه پيامبر(ص)پيشبيني اين وضعيت را كرده بود و از ناكثين و عهدشكنان زمان علي(ع)سخن گفته بود. مردم بصره موافق علي بودند و اين چهار نفر عايشه را ابزار كار خود قرار دادند و مهاجرين و انصار و كوفيان را بسيج كردند. سپاه علي هم همگي از عربهاي خالص بودند (قحطاني و عدناني) و هيچكدام ايراني نبودند.
فرماندهان حضرت عمّار، هاشم مرقال، مالك اشتر، صعصة بن صوحان و زيد برادرش، قيس بن سعد، ابن عباس، محمد بن ابي بكر، حجربن عدي و عدي بن حاتم؛ تمام عرب بودند.
امام بصره را فتح كرد و در معيت همين مردم با معاويه جنگيد و به دنبالش با خوارج در آن جنگ هم ايرانيان شركت نداشتند.
پس: تزي كه ميگويد شيعه دستپخت ايرانيان است و سنگ زيربناي شيعه را مردم ايران گذاشتند و از سرزمين وحي بيگانه است غلط است زيرا شيعه در سالهاي آينده حتي بعد از تفكرهاي ديگر اسلامي وارد ايران شد و ايرانيان در هيچ كدام از جنگهاي علي(ع)شركت نداشتند و بايد گفت: بنيانگذاران فرق اهل سنت و نويسندگان كتب صحاح (اهل تسنن) غالباً ايراني بودهاند.[تاريخ شيعه، مظفر].
1- آخرين تير معاويه سپردن خلافت به پسرش بود تا كاملا شريعت اهل بيت را نابود كند امّا خون شهيدان كربلا شيعه را زنده كرد و بني اميه را رسوا كرد و زمينه انقراض فراهم شد.
2- از فريادهاي عاشورا يكي اين بود كه شيعه آل محمد بايد از شيعه ابوسفيان شناخته شود. خانواده حضرت و كاروان اسرا هم نقش زيادي درتبيين راه علي(ع)و رسوايي معاويه و يزيد(پليد) داشتند چه زيبا گفتهاند:انّ الاسلام علوي و التشيع حسيني
3- اهداف حركت امام: برچيدن فساد و خونريزي و منكرات و هتك حرمتها و تجاوز به ناموس مردم و...
جاحظ ميگويد: بني هاشم از اين جهت بر بني اميّه ميبالند چون كعبه را ويران نكردند، به پيامبر(ص)توهين نكردند، روي منبر پيامبر شراب ننوشيدند، حرم خدا را غارت نكردند و...
4- شهيدان توانستند اين جنايات را افشاء كنند: ابن زياد نامهاي به عمر سعد نوشت كه امام حسين و يارانش را بكشد عمر سعد گفت فرمان را اجرا كردم امّا نامه گم شد ابن زياد خشمگين شده و گفت به خدا قسم نامه را بايد بياوري عمر سعد گفت نامه ديگر به دست مردم رسيده برادر ابن زياد گفت: به خدا قسم دوست ميداشتم از فرزندان زياد كسي وجود نميداشت كه تا روز قيامت با ارتكاب اين فاجعه خوار و ذليل شود و بايد بگويم حسين كشته نشده است. ابن زياد سكوت كرد.[ابن اثير، ج4، ص40 و تاريخ طبري، ج6، ص286].
5- با استقرار ابن زياد بر كوفه در حالي كه نماينده امام مسلم بن عقيل مردم را دعوت ميكرد ابن زياد تمام دوستداران علي را شناسائي و به قتل رسانيد حتي هركس متهم به ولاي علي(ع)بود به زندان ميانداخت زندآنها پر شده بود و يكي از دلائل كمي ياران امام حسين(ع)همين بود.
دليلش اين بود كه پس از آزادي از زندان تنها 4000 نفر به سرپرستي سليمان بن صرد قيام كردند و در كنار مزار شهيدان حاضر شدند و مراسم عزاداري برپا كردند و مبارزه را آغاز كردند.
6- ابن زياد تعداد زيادي از شيعيان را به قتل رسانيد از جمله ميثم تمّار كه دست و پاي او را قطع كرد. امام باقر(ع)فرمود:" شيعيان در هر شهر و آبادي به قتل ميرسيدند هركس به عنوان دوستدار ما بود به زندان ميافتاد دست و پاها قطع مي شد خانهاش را ويران ميكردند و در زمان ابن زياد بلا و مصيبت بر ما اهل بيت خيلي زياد شد".
7- بعد از حادثه كربلا امامان شيعه با سفارشات و دستورالعمل ها نهضت حسيني را با شيعه درهم آميختند هرجا شعر و اشك و سوز و مجلس عزاي حسين(ع)بود معلوم بود شيعيان جمع هستند.
8- بعد از حادثه عاشورا يكي از نهضتهاي شيعي قيام مختار بود كه مختار فرزند مالك اشتر را به فرماندهي پذيرفت و در مصاف با سپاه شام پيروز شدند و سر ابن زياد را جدا كرده خدمت امام
سجاد(ع)فرستادند. امام سجده شكر كردند و زنهاي هاشمي جامه عزا و حزن بيرون كردند و شيعيان شوكتي پيدا كردند و ريشه قاتلان را يكي يكي كندند و به همين خاطر گروهي از هواداران بني اميّه شخصيت مختار را زير سئوال و ابهام بردند تا اين قطعه تاريخ مخدوش شود.
صاحب عقدالفريد ميگويد: در زمان مختار، شيعه تمام كوفه را جستجو كردند و فرياديا لثارات الحسين (ع)ميزدند.[ج2، ص203].
و بعث ابن الاشتر برأس ابن زياد إلي المختار و أعيان من كان معه، فقدم بالرءوس و المختار يتغدي، فألقيت بين يديه، فقال الحمد لله رب العالمين، وضع رأس الحسين بن علي (عليه السلام) بين يدي ابن زياد (لعنهاالله) و هو يتغدي، و أتيت برأس ابن زياد و أنا أتغدي. قال رأينا حية بيضاء تخلل الرءوس حتي دخلت في أنف ابن زياد و خرجت من أذنه، و دخلت في أذنه و خرجت من أنفه، فلما فرغ المختار من الغداء قام فوطي وجه ابن زياد بنعله ثم رمي بها إلي مولي له و قال اغسلها فإني وضعتها علي وجه نجس كافر. و خرج المختار إلي الكوفة، و بعث برأس ابن زياد و رأس حصين بن نمير و رأس شرحبيل بن ذي الكلاع مع عبد الرحمن بن أبي عمير الثقفي و عبد الله بن شداد الجشمي و السائب بن مالك الاشعري إلي محمد بن الحنفية بمكة و علي بن الحسين (عليه السلام) يومئذ بمكة، و كتب إليه معهم أما بعد: فإني بعثت أنصارك و شيعتك إلي عدوك يطلبونه بدم أخيك المظلوم الشهيد، فخرجوا محتسبين محنقين آسفين، فلقوهم دون نصيبين فقتلهم رب العباد، و الحمد لله رب العالمين الذي طلب لكم الثأر، و أدرك لكم لواء أعدائكم، فقتلهم في كل فج و غرقهم في كل بحر، فشفي بذلك صدور قوم مؤمنين، و أذهب غيظ قلوبهم. و قدموا بالكتاب و الرءوس عليه، فبعث برأس ابن زياد إلي علي بن الحسين (عليهما السلام) فأدخل عليه و هو يتغدي، فقال علي بن الحسين (عليهما السلام) أدخلت علي ابن زياد و هو يتغدي و رأس أبي بين يديه، فقلت اللهم لا تمتني حتي تريني رأس ابن زياد و أنا أتغدي، فالحمد لله الذي أجاب دعوتي. ثم أمر فرمي به، فحمل إلي ابن الزبير، فوضعه ابن الزبير علي قصبة، فحركتها الريح فسقط، فخرجت حية من تحت الستار فأخذت بأنفه، فأعادوا القصبة فحركتها الريح فسقط، فخرجت الحية فأزمت بأنفه، فعل ذلك ثلاث مرات، فأمر ابن الزبير فألقي في بعض شعاب مكة. قال و كان المختار (رحمه الله) قد سئل في أمان عمر بن سعد بن أبي وقاص، فآمنه علي أن لا يخرج من الكوفة فإن خرج منها فدمه هدر. قال فأتي عمر بن سعد رجل فقال إني سمعت المختار يحلف ليقتلن رجلا، و الله ما أحسبه غيرك. قال فخرج عمر حتي أتي الحمام فقيل له أ تري هذا يخفي علي المختار فرجع ليلا فدخل داره، فلما كان الغد غدوت فدخلت علي المختار، و جاء الهيثم بن الاسود فقعد، فجاء حفص بن عمر بن سعد، فقال للمختار يقول لك أبو حفص أنزلنا بالذي كان بيننا و بينك. قال اجلس، فدعا المختار أبا عمرة، فجاء رجل قصير يتخشخش في الحديد فساره، و دعا برجلين فقال اذهبا معه، فذهب فو الله ما أحسبه بلغ دار عمر بن سعد حتي جاء برأسه، فقال المختار لحفص أ تعرف هذا فقال إنا لله و إنا إليه راجعون، نعم. قال يا أبا عمرة ألحقه به، فقتله. فقال المختار (رحمه الله) عمر بالحسين، و حفص بعلي بن الحسين، و لا سواء. قال و اشتد أمر المختار بعد قتل ابن زياد و أخاف الوجوه و قال لا يسوغ لي طعام و لا شراب حتي أقتل قتلة الحسين بن علي (عليه السلام) و أهل بيته، و ما من ديني أترك أحدا منهم حيا. و قال أعلموني من شرك في دم الحسين و أهل بيته، فلم يكن يوونه برجل فيقولون هذا من قتلة الحسين أو ممن أعان عليه إلا قتله، و بلغه أن شمر[الامالي الطوسي، ص242].
1- عبد الله بن زبير حكومت حجاز را به دست گرفت و در مدت 9 سال حكومتش با بني اميّه گيرودار داشت. امام سجّاد(ع)در اين درگيري ها هيچ داخل نميشد مردم هم چند دسته شدند گروهي رفتند دنبال مسائل سياسي و گروهي دنبال مسائل علمي و ديني و احتجاجات و مناظرات در همين زمان بود كه در مدينه فقهاي هفت گانه فتوا ميدادند كه 2 تن از آنان شيعه و از تربيت شدگان ائمه بودند، ولي تقيّه ميكردند:
الف: قاسم بن محمد ابيبكر كه از حواريون امام سجاد(ع)بود.
2- امام سجاد از فرصت درگيري خطوط سياسي استفاده كرد و تا ميتوانست مظلوميت سيدالشهداء را به مردم خاطرنشان كرد دائماً مي گريست و از گريه به عنوان شعار استفاده ميكرد.
3- حادثه عاشورا مردم را از خواب بيدار كرده بود لذا گروه زيادي از لشكرابن زياد پشيمان شده بودند و توّابين را تشكيل دادند و از امام سجّاد خواستند رهبري آنان را به عهده بگيرد ولي حضرت تشخيص دادند دخالت نكنند و اندوه عجيبي بر دل مردم نشست.
4- واقعه حرّه؛ يعني شورش مردم مدينه يكي از آثار موضع گيري امام سجاد است. در اين فرصت شيعه در بصره و كوفه و مكه و مدينه محيط آرامي پيدا كرد تا تشكيلات خود را سامان دهد و كاري به دعواهاي سياسي ابن زبير و امويها نداشته باشد.
5- بعد از حكومت ابنزبير؛ آل مروان سركار آمدند عبدالملك مروان به محض روي كار آمدن شروع كرد به شيعه تاختن حضرت سجاد(ع)را به شام برد تا تحقير شود. او ميخواست كلا كوفه را از روي محو كند، لذا حجاج را به آنجا فرستاد.
امام باقر(ع)مشاهدات خود را از حجاج نقل ميكند:" آنگاه حجاج رسيد؛ شيعه را با بدترين وضع ميكشت و با كمترين سوءظن دستگير ميكرد و اگر به حجاج ميگفتند فلان كس زنديقِ يا كافر است از نظر او بهتر بود كه بگويند شيعه علي(ع)است".[شرح ابن حديد، ج3، ص15].
مردم براي اينكه خود را به حجاج نزديك كنند براي خوشايند او تا ميتوانستند به علي(ع)دشنام ميدادند.[سند فوق].
4. امام باقر وامام صادق (عليهما السلام )
1- در اين زمان كه فشاري و تضييقاتي نبود و شيعه بسيج علمي و فرهنگي خود را انجام داد فقه شيعه و فرهنگ شيعه در اين زمان تدوين و تدريس و منتشر شد.
فقط جابر جعفي 7000 حديث از امام باقر(ع)نقل كرده در حالي كه خودش مدّعي است كه 50 هزار حديث ميداند و سينهاي براي دريافت آنها پيدا نميكند.
محمد بن مسلم 30000 حديث از امام باقر(ع)نقل كرده است.
2- در زمان امام صادق(ع)به تدريج فشار زياد شد بارها بدون جهت امام را از مدينه به سوي بغداد بردند يكبار هر دو امام را. چندين بار منصور حضرت را به كوفه و بغداد ميبرد و آزار ميداد.
3- روايت از امام صادق(ع)تنها از طريق شيعه نيست بلكه ساير فرق اسلامي روايت نقل كردهاند.
4- چهار هزار شاگرد با نام و نشان براي حضرت نقل كردهاند.
5- اكثر اصول اربعمائة از امام صادق(ع)است كه كتب اربعه از همين اصول اربعمائة گرفته شده.
6- شمار شيعيان در اين زمان به صدهزار نفر ميرسد.
7- متأسفانه حكومت عباسي از محبوبيت اهل بيت و شيعه استفاده كرد و مردم را گول زد و وقتي به حكومت رسيد شروع به جنايت كرد. بالاخره منصور امام صادق(ع)را شهيد و مسموم كرد و زمين را از خون علويان سيراب كرد و ناگزير شيعيان دوباره خانهنشين شدند.[تاريخ شيعه، مظفر، ص93].
دوراني است كه غالباً امام (14 سال) در زندان بودند و شيعيان حتي جرأت نميكردند نام امام كاظم(ع)را ببرند و ناگزير بودند ابيابراهيم، ابيالحسن، عبدصالح، عالم، رجل بگويند و تقيّه در زمان حضرت شدّت يافت و محيط رعب و وحشت براي علويان به وجود آمد.
هارون بالاخره حضرت را مسموم كرده و حتي اجازه نداد آن حضرت را تشييع كنند بلكه چند نفر حمّال تابوت حضرت را روي جسر بغداد گذاشتند و فرياد زدندهذا الامام الرفضهاما شيعيان پس از اطلاع تشييع جنازه باشكوهي كردند و بغض بني عباس را به دل گرفتند.
در اين زمان شيعيان كوفه و بصره و مكه و مدينه و يمن دست به شورش زدند بر عليه بني عباس.
تشيع گسترش پيدا كرده بود محمد بن ابراهيم از اولاد حسن(ع)در كوفه قيام كرد و مردم بصره و مكه از او حمايت كردند بعد از فوتش مردم با محمد بن جعفر الصادق(ع)بيعت كردند و هرجا يك علوي پيدا ميشد مردم دور او جمع ميشدند و نهضتي به پا ميكردند حتي تشيع تا دربار مأمون نفوذ كرد. فضل بن سهل وزير مأمون و طاهر بن حسين فرمانده سپاه مأمون كه بغداد را براي مأمون فتح كرد و برادرش را كشت از شيعيان بودند.
و وقتي مأمون فهميد ترسيد فضل را كشته و طاهر را از دربار بيرون كرد كه بعداً سلسله طاهريان به دست او بنيانگذاري شد كه شيعي بودند.
در اين ايام امامت حضرت رضا(ع)شروع شد مأمون دعوت كرد و حضرت پس از مراحلي به سوي طوس حركت كرد و سفر خود را چند ماه طولاني كرد تا با مردم تماس گرفته و شناخت مردم از حضرت بيشتر شود. مأمون گفت ميخواهم از حكومت كنارهگيري كنم و شما سزاوارتر هستيد امام(ع)فرمود: "اگر خلافت حق تو است حق واگذاري نداري و اگر حق تو نيست چگونه ميخواهي ببخشي مأمون متوسل به زور شد و..".
مأمون با اين كار ميخواست دل شيعيان را به دست آورد و جلو شورشهاي علويان گرفته شود.
در زمان امام رضا(ع)شيعه نشاط و جنبشي كسب كرده و علناً حُب و ولاي اهل بيت را اظهار ميكردند.
7. امام نهم، دهم ويازدهم (عليهم السلام )
1- مأمون امام جواد را از مدينه به بغداد فراخواند تا او را به ولايت عهدي خود منصوب كند و امالفضل دختر خود را به عقد امام جواد درآورده و بالاخره همين زن به دستور معتصم امام را مسموم كرد. بني عباس اصرار زياد داشتند كه مأمون از اين كارها دست بردارد، امّا او اعتنايي نميكرد و علما را به سوي امام ميفرستاد تا مناظره كنند، مثلا يحيي بن اكثم.
امام جواد(ع)به بغداد برگشت تا توسط معتصم مجدداً به بغداد فراخوانده شد. گاهي امام را زندان ميكرد و گاهي آزاد ميگذاشت. از روي نيرنگ نامهاي به حضرت نوشت كه ميخواهد مردم را براي بيعت با حضرت دعوت كند و اين طرح به قيمت محبوبيت امام تمام شد، ولي كينه خليفه زيادتر شد و حضرت را به زندان انداخت و پس از آزادي آن حضرت را مسموم كرد.
همسر بي وفا پيكر امام را در حالي كه زهر نوشيده بود تنها گذاشت. شيعيان بر گرد خانه جمع شده و تشييع جنازه كردند و پيمان مرگ بستند به هر قيمت شده و حتي اگر معتصم ممانعت كرد ايستادگي كنند.
2- امام هادي(ع)در مدينه مرجع شيعيان بود؛ زمام امور در اين زمان به دست متوكل بود. او شديداً كينه علي(ع)و اهل بيت را داشت. مجدداً دشنام به علي را علني و رسمي كرد.
جنايات متوكل در تاريخ شيعه شگفتآور است؛ به آب بستن قبر امام حسين(ع)، شخم زدن و ممانعت از زيارت و سه مردم بغداد بر ديوارهاي شهر بر ضد متوكل شعار مينوشتند.
متوكل علويان را زندان ميكرد امام هادي را به سامرا آورد تا ارتباطش قطع شود، به امام اسائه ادب ميكرد؛ شبانه به خانه امام شيعيان حمله ميكرد تا آنجا كه فرزند متوكل پدر را به خاطر جناياتش به قتل رساند و بالاخره امام هادي باسم معتّز مسموم شد.
3- امام عسگري هم به همراه پدر به سامرا احضار شده بود وضع شيعه در اين زمان بسيار سخت بود.
در زمان اين امام قم وضع خوبي داشت از مراكز مهم علمي شيعه به شمار ميرفت، مؤلفين فراواني از شيعه در قم، مدائن، بغداد و سامراء هم شيعيان بسياري بودند كه با امام رابطه مخفي داشتند.
1- رابطه امام و شيعيان در غيبت صغري توسط 4 نائب بود عثمان بن سعيد و فرزندش، حسين بن روح و علي بن محمد سمري. همه اين سفراء در بغداد سكونت داشتند و مدفن همه بغداد است كه اكنون مزار عاشقان است.
2- در زمان غيبت صغري تشيع به خصوص در عراق و ايران مشعل دار علم و دانش بوده و بغداد و قم از مراكز علمي آن زمان بوده كه دانشجويان و انديشمندان و نويسندگان زيادي داشته است.
4. شيعه در زمان خلفا
1. خلفاي ثلاثه
با انزواي علي(ع)از خلافت عملا شيعه در زمان خلفا منزوي شد و به تدريج امنيت هم از اجتماعات شيعي برداشته شد و در هرجا تهديد ميشدند. در عين حال تلاشهايي هم ميشد.
1- با همه مخالفتهاي عثمان ابوذر در مدينه با صداي بلند فرياد ميزد:ادبّوا اولادكم علي حبّ علي و من ابي فانظروا في شأن اُمّه.
2- جابر ابن عبدالله انصاري هم چون ابوذر در محيط خفقان مردم را به ولاي علي(ع)دعوت ميكند.
بالاخره ابوذر را تبعيد به شام و در آنجا هم دست از كار خود؛ يعني تبليغ شيعه برنداشت به طوري كه معاويه از ترس شورش مردم او را به مدينه بازگرداند و از مدينه تبعيد به ربذه شد و از گرسنگي از دنيا رفت.[ابن حديد، ج2، ص376].
(از ابي ذر نقل شده به ميثم تمار)
كان دخلني يوم خبرني سيدي و مولاي علي بن أبي طالب قال و ما قال لك قال أتيت الباب فقيل لي نائم فناديت انتبه أيها النائم فو الله لتخضبين لحيتك من رأسك فقال صدقت و أنت و الله ليقطعن يديك و رجليك و لسانك و لتصلبن فقلت و من يفعل ذلك يا أمير المونين فقال ليأخذنك العتل الزنيم ابن الامة الفاجرة عبيد الله بن زياد قال فامتلا غيظا رجع إلي الحديث الاول قال فدعاني فقال ما يقول هذا قال قلت بل أنا الصادق و مولي الصادق و هو الكذاب الاشر فقال ابن زياد لاقتلنك قتلة ما قتل أحد مثلها في الاسلام قال فقلت و الله لقد أخبرني مولاي أن يقتلني العتل الزنيم فيقطع يدي و رجلي و لساني ثم يصلبني قال فقال و ما العتل الزنيم فإني أجده في كتاب الله قال قلت أخبرني مولاي أنه ابن المرأة الفاجرة قال فقال و الله لاكذبنك و لاكذبن مولاك فقال لصاحب حرسه: أخرجه فاقطع يديه و رجليه و دع لسانه حتي يعلم أنه كذاب مولي الكذاب قال فأخرجه ففعل ذلك به.
قال صالح فأتيت أبي متشحطا بدمه ثم استوي جالسا فنادي بأعلي صوته من أراد الحديث المكتوم عن علي بن أبي طالب أمير المؤمنين (ع) فليستمع فاجتمع الناس فأقبل يحدثهم بالعجائب قال و خرج الاشقي علي نعته ذلك فلما رأي الناس حوله يكتبون رجع إلي ابن زياد فقال أصلح الله الامير تركت أخبث شيء منه قال و ما هو قال لسانه إنه ليحدث بالعجب قال فبادروه فاقطعوا لسانه قال فبادر الحرسي فقال أخرج لسانك قال فقال ميثم أ لا زعم ابن الفاجرة أنه يكذبني و يكذب مولاي هلك فأخرج لسانه فقطعه فقال صالح بن ميثم فأرسل إلي جذع من تلك النخلة فصلب أبي عليه قال و قد كان أخبره علي (ع) علي أي ربع يصلب قال فأخذ أبي مسمارا و كتب عليه اسمه فسمره في الجذع الذي أخبره به بلا علم النجار فلما أتي بالخشبه رأيت المسمار علي قامة منه عليه اسمه رحم الله ميثم[الاختصاص، ص73].
3- عثمان، عمّار ياسر را به خاطر تبليغاتش مجازات كرد و استخوانهاي پهلويش را شكست.
انظروا من قامت عليه البيّنة انّه يُحبّ عليّاً و اهل بيته فامحوه من الديوان و اسقطوا عطائه.[اسد حيدر، ص31].
برئت الذمّة ممّن روي شيئا في فضل ابي تراب و اهل بيته
2-تختم مجالس الوعظ في الشام بشتم علي (ع) و يقتل كل من اتّهمه بحبّ علي(ع) و هدم داره و قُطع الايدي و الالسن.
3- گاهي جنازه شهيدي در راه ولايت را در راهها ميانداختند و تا مدتي دفن نميكردند.[اسد حيدر، ص33].
4- از مردم بيعت ميگرفتند كه همه عبد يزيد باشند.[اسد حيدر، ص34].
5-...و منع معاويه من الرواية عن علي (ع).
خلافت علي(ع)طولي نپائيد و وضع شيعه وارد مرحله جديدي شد فشار، اختناق، تبعيد، شكنجه و قتل وضع شيعه در زمان معاويه است.
1- در زمان معاويه، امام مظلوم شيعه، حضرت مجتبي(ع)مجبور به صلح شد.
2- امام باقر(ع):" چه ظلم و ستم هائي كه از قريش بر شيعيان كه محبوب مردم بودند وارد شد قريش براي غصب خلافت از ما متحد شدند و با ما جنگيدند و ما را به شهادت رساندند به ما نيرنگ زدند پيمان صلح را شكستند و در زمان غربت امام حسن(ع)عده قليلي دور او بودند و...".[شرح ابن حديد، ج3، ص15].
3- از بندهاي صلح نامه، يكي تعطيل سبّ به علي بود و تعطيل آزاررساني به شيعيان.
امّا معاويه به هيچكدام عمل نكرد و بر منبر كوفه صلحنامه را در حضور مردم زير دو پايش گذاشت.[طبري، ج6، ص93 - ابن حديد، ج4، ص6].
4- پس از قرارداد صلح معاويه شخصاً دشنام به علي(ع)ميداد و به كارگزاران خود دستور داد در منابر و تعقيبات نماز دشنام بگويند وقتي به او انتقاد كردند گفت به خدا قسم دست از اين كار برنميدارم تا وقتي كودكان با دشنام به علي رشد كنند.
5- معاويه به كارگزارانش بخشنامه كرد: من مصونيت كسي كه در فضيلت ابوتراب روايت كند سلب كردم.[شرح ابن حديد، ج3، ص15].
6- ابن ابيالحديد ميگويد مردم كوفه بيش از هرجا مورد آزار و اذيت معاويه قرار گرفتند چون شيعه بودند معاويه كوفه و بصره را به دست زياد بن ابيه داد چون او قبلا از شيعيان بود و كاملا آنان را ميشناخت تعداد زيادي را دستگير كرد و به قتل رساند و دست و پاها را ميبريد. چشمان شيعيان را از حدقه در ميآورد و بر درخت خرما به دار ميكشيد و گروهي را تبعيد ميكرد تا جايي كه هيچ فرد نامور شيعه در كوفه باقي نمانده بود.[ابن حديد، ج3، ص15].
7- هيچكس جرأت نميكرد آشكارا ولاء علي و آل محمد(ص)را ابراز كند وگرنه بايد گردنش را براي شمشير معاويه آماده كند و افرادي هم كه جرأت ميكردند مانند حجربن عدي و يارانش با وضع اسفباري به شهادت رسيدند.[مروج الذهب، ج2، ص36 - تاريخ ابوالفداء، ج1، ص183].
8- حتي معاويه به اينها اكتفا نكرد و درصدد قتل امام حسن(ع)برآمد و با دسيسه و توطئه، آن حضرت را با سم به دست جعده دختر اشعث همسر امام مسموم كرد و وقتي خبر شهادت امام را شنيد به سجده افتاد، چنانچه طبري، ابنقتيبه، ابوالفداء و... نوشتهاند.
خلاصه روزگار معاويه اوج زمان شيعهكشي و شيعهستيزي بوده است و اين فرهنگ تا سالهاي سال در نسلهاي آينده ماند به طوري كه بايدساعتها پدرها با فرزندانشان حرف بزنند تا آنها را قانع كنند كه علي(ع)بر حق است.
1- منصور دوانيقي يك پزشك مسيحي استخدام كرده بود تا افرادي كه ميل نداشت تظاهر به قتلش شود با سمّ او را بكشند.[اسد حيدر، ص42].
2- يكي از علويين را كه به امر منصور گرفتند آنقدر زدند كه خونش جاري و لباسش را پاره كردند و تشنگي بر او فشار آورده بود ولي از ترس منصور كسي جرأت آب دادن به او را نميكرد، مگر يك نفر ...
3- طرفداران حكومت حق در زندان منصور بودند. زنداني كه شب و روزش شناخته نميشد و بعد هم سقف زندان بر آنها خراب گرديد.
4- معلّي بن خنيس از اصحاب امام صادق(ع)بود. والي جور او را كشت و اموالش را مصادره كرد.
5-...والمنصور اول من اوقع الفتنة بين العباسيين و العلويين و كانوا شيئا واحدا.
6-قد حاول عدّة مرات انيفتكَ بالامام جعفر بن محمد الصادق (ع) و ارسل اليه من يحضره عنده مرّات و قدغَرم علي الحج سنه 147 لاجل القبض علي الامام فلم يتمّ له ذلك.
7-انّ بعض المورخين قدذكر انّ المنصور قد حبس الامام الصادق.
8-...و كان المنصور كلّما دَخَلَ المدينة فلايهمّه امر الا الوقيعة بابي عبدالله....[الامام الصادق، اسدحيدر].
9-و ارسل المنصور محمد بن ربيع و امره اَن يأتي بالامام الصادق (ع) علي الحالة التي هو عليها و ان لايدخل من الباب بل من الجدار ليلا فوجده قائماً يُصلّي و قال (ع) بعد صلاته دَعْني البس ثيابي فلميأذن له... الي اَن قال الصادق (ع) فصيّرني الي بعض حبوسك حتّي يأتيني الموت فهو منّي قريب.
10-قال المنصور لنديمه: لقد قتلت من اولاد فاطمة مأئة و بقي سيدهم و امامهم مع انّ المنصور كان من اكبر دعاة للعلويين!! نعم المُلك عقيم.
11-ما، عن الامالي للشيخ الطوسي المفيد عن ابن قولويه عن محمد بن همام عن أحمد بن موسي النوفلي عن محمد بن عبد الله بن مهران عن معاوية بن حكيم عن عبد الله بن سليمان التميمي قال لما قتل محمد و إبراهيم ابنا عبد الله بن الحسن بن الحسن (ع) صار إلي المدينة رجل يقال له شيبة بن غفال ولاه المنصور علي أهلها فلما قدمها و حضرت الجمعة صار إلي مسجد النبي (ص) فرقي المنبر و حمد الله و أثني عليه ثم قال أما بعد فإن علي بن أبي طالب شق عصا المسلمين و حارب المؤمنين و أراد الامر لنفسه و منعه أهله فحرمه الله عليه و أماته بغصته و هواء ولده يتبعون أثره في الفساد و طلب الامر بغير استحقاق له فهم في نواحي الارض مقتولون و بالدماء مضرجون قال فعظم هذا الكلام منه علي الناس و لم يجسر أحد منهم ينطق بحرف فقام إليه رجل عليه إزار قومسي سخين فقال و نحن نحمد الله و نصلي علي محمد خاتم النبيين و سيد المرسلين و علي رسل الله و أنبيائه أجمعين أما ما قلت من خير فنحن أهله و ما قلت من سوء فأنت و صاحبك به أولي فاختبر يا من ركب غير راحلته و أكل غير زاده ارجع مأزورا ثم أقبل علي الناس فقال أ لا أنبئكم بأخلي الناس ميزانا يوم القيامة و أبينهم خسرانا من باع آخرته بدنيا غيره و هو هذا الفاسق فأسكت الناس و خرج الوالي من المسجد لم ينطق بحرف فسألت عن الرجل فقيل لي هذا جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب صلوات الله عليهم[بحارالانوار، ج47، ص165].
12-و كان المعلي من شيعه اهل البيت فطلب منه داود ان يَدُلّه علي المخلصين من شيعه اهل البيت فامتنع و هدّده بالقتل و اَمِّر علي امتناعه...فَاَمر داود بقتله.
13-و عن سفيان أيضا و قد قال الصادق(ع) له:" أنت رجل يطلبك السلطان إلي آخره و قد تقدم"[كشفالغمة، ج2، ص201].
14- منصور اموالي را به مأمورين خود داد تا به عنوان ناشناس و به اسم زكات به علويين و از جمله امام صادق(ع)بدهند و رسيد كتبي بگيرند امام تا مأمور را ديد بدون آنكه مأمور حرفي بزند فرمود:اتّق الله و لاتعزّن اهل بيت[الامام الصادق، اسدحيدر].
عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الاشْعَثِ قَالَ قَالَ لِي أَ تَدْرِي مَا كَانَ سَبَبُ دُخُولِنَا فِي هَذَا الامْرِ وَ مَعْرِفَتِنَا بِهِ وَ مَا كَانَ عِنْدَنَا مِنْهُ ذِكْرٌ وَ لا مَعْرِفَةُ شَيْءٍ مِمَّا عِنْدَ النَّاسِ قَالَ قُلْتُ لَهُ مَا ذَاكَ قَالَ إِنَّ أَبَا جَعْفَرٍ يَعْنِي أَبَا الدَّوَانِيقِ قَالَ لابِي مُحَمَّدِ بْنِ الاشْعَثِ يَا مُحَمَّدُ ابْغِ لِي رَجُلا لَهُ عَقْلٌ يُودِّي عَنِّي فَقَالَ لَهُ: أَبِي قَدْ أَصَبْتُهُ لَكَ هَذَا فُلانُ بْنُ مُهَاجِرٍ خَالِي قَالَ فَأْتِنِي بِهِ قَالَ فَأَتَيْتُهُ بِخَالِي فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ يَا ابْنَ مُهَاجِرٍ خُذْ هَذَا الْمَالَ وَ أْتِ الْمَدِينَةَ وَ أْتِ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ الْحَسَنِ بْنِ الْحَسَنِ وَ عِدَّةً مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ فِيهِمْ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ فَقُلْ لَهُمْ: إِنِّي رَجُلٌ غَرِيبٌ مِنْ أَهْلِ خُرَاسَانَ وَ بِهَا شِيعَةٌ مِنْ شِيعَتِكُمْ وَجَّهُوا إِلَيْكُمْ بِهَذَا الْمَالِ وَ ادْفَعْ إِلَي كُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ عَلَي شَرْطِ كَذَا وَ كَذَا فَإِذَا قَبَضُوا الْمَالَ فَقُلْ إِنِّي رَسُولٌ وَ أُحِبُّ أَنْ يَكُونَ مَعِي خُطُوطُكُمْ بِقَبْضِكُمْ مَا قَبَضْتُمْ فَأَخَذَ الْمَالَ وَ أَتَي الْمَدِينَةَ فَرَجَعَ إِلَي أَبِي الدَّوَانِيقِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الاشْعَثِ عِنْدَهُ فَقَالَ لَهُ أَبُو الدَّوَانِيقِ مَا وَرَاءَكَ قَالَ أَتَيْتُ الْقَوْمَ وَ هَذِهِ خُطُوطُهُمْ بِقَبْضِهِمُ الْمَالَ خَلا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ فَإِنِّي أَتَيْتُهُ وَ هُوَ يُصَلِّي فِي مَسْجِدِ الرَّسُولِ ص فَجَلَسْتُ خَلْفَهُ وَ قُلْتُ حَتَّي يَنْصَرِفَ فَأَذْكُرَ لَهُ مَا ذَكَرْتُ لاصْحَابِهِ فَعَجَّلَ وَ انْصَرَفَ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَيَّ فَقَالَ يَا هَذَا اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تَغُرَّ أَهْلَ بَيْتِ مُحَمَّدٍ فَإِنَّهُمْ قَرِيبُو الْعَهْدِ بِدَوْلَةِ بَنِي مَرْوَانَ وَ كُلُّهُمْ مُحْتَاجٌ فَقُلْتُ وَ مَا ذَاكَ أَصْلَحَكَ اللَّهُ قَالَ فَأَدْنَي رَأْسَهُ مِنِّي وَ أَخْبَرَنِي بِجَمِيعِ مَا جَرَي بَيْنِي وَ بَيْنَكَ حَتَّي كَأَنَّهُ كَانَ ثَالِثَنَا قَالَ فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ يَا ابْنَ مُهَاجِرٍ اعْلَمْ أَنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ نُبُوَّةٍ إِلا وَ فِيهِ مُحَدَّثٌ وَ إِنَّ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ مُحَدَّثُنَا الْيَوْمَ وَ كَانَتْ هَذِهِ الدَّلالَةُ سَبَبَ قَوْلِنَا بِهَذِهِ الْمَقَالَةِ[الكافي، ج1، ص475].
15- جمعي از پيروان اهل بيت را در "ربذه" جمع و به آهن بستند و شلاق زدند و به زندان تنگ و تاريك انداختند.
16- فرزند پدري را در زندان كشتند و سر فرزند را به پدر دادند. پدر در زندان مشغول نماز بود. همين كه فارغ شد سر بريده فرزند را ديد كه در راه دفاع از اهل بيت داده، گفتاهلا و سهلاتو مصداق آيهالَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَ لا يَنْقُضُونَ الْمِيثاقَ[رعد/20].
17- طرفداران اهل بيت را زنده لاي ديوار ميگذاشتند و جمعيت هائي در زندان منصور زير شكنجه و بعضي مرده و...تا عاقبت فرمان صادر شد كه سقف زندان را بر سر آنها خراب كنند.
1- هارون الرشيد به فرماندار مدينه دستور داد كه هر روز علويين را حاضر و غائب كند تا مبادا يكي از آنها بيرون رود.
2- هارون الرشيد حتي ناراحت بود كه چرا علي(ع)خليفه چهارم است و چنان مالك بن انس را بزرگ ميكرد تا مردم را از مسير اهل بيت(ع)منحرف كند.
1- نزد متوكل عباسي در شعري ذمّ شيعه شد 3 هزار دينار بر سر شاعر نثار و فرمانداري بحرين و يمامة را به او دادند.[اسدحيدر، ص146].
2- با اينكه متوكل به احمد حنبل (به خاطر آنكه احمد حكومتش را تصويب و لازم الاطاعهاش ميدانست) عشق ميورزيد، همين كه به متوكل گفتند احمد حنبل در خانه خود مهمان شيعه و علوي دارد خانهاش را كنترل كردند و وارد شدند. احمد، سوگند ياد كرد كه علوي اينجا نيست؛ باور نكردند همه منزل را جستجو كردند حتي در منزل چاهي بود شمع روشن و چاه را جستجو كردند.[اسد حيدر، ج4، ص502].
3- متوكل عباسي شيعه را مهدورالدم و المال ميدانست.
4- در زمان متوكل كسي حديثي در فضيلت امام حسن و حسين(عليهماالسلام)خواند امر كرد 1000 شلاق بزنند بعد به او گفتند ناقل حديث سنّي است، 500ضربه تخفيف داد.
5- متوكل به عامل خود در مصر دستور داد كه پيروان اهل بيت را در فشار قرار دهد و آنها را طرد كند او هم بزرگان شيعه را در مصر كشت و عدّهاي را بر مركب خشن سوار و به بغداد تبعيد كرد.
3. جغرافياي شيعه وشهرهاي شيعه نشين
1- سپاه فاتح اسلام در مقابل كسري كوفه را به صورت شهر درآورد، لذا كوفهالجند ميگفتند.
2- اميرالمؤمنين كوفه را پايتخت حكومت اسلامي قرار داد.
3- مردم كوفه قبل از ورود علي(ع)شيعه و علاقه مند به حضرت بودند بدين جهت حضرت اين نقطه را انتخاب كرد.
4- معاويه بيشترين تلاشش محو و نابودي عراق و به خصوص شهر كوفه بود.
5- دعوت كنندگان از حضرت حسين(ع)در دنياي اختناق اسلام مردم كوفه بودند و به جز جوانان بني هاشم اكثريت شهيدان دشت كربلا از كوفه هستند و گروه بسياري در زندان بودند كه نتوانستند كربلا بيايند.
6- رمز موفقيت عباسيان در عراق شعار حمايت و خونخواهي اهل بيت بود.
7- جنبشها و قيامهاي متعددي توسط علويان در كوفه انجام شد؛ توابين، مختار، زيد بن علي و...
8- خلفاي عباسي وقتي ديدند نميتوانند با مردم عراق به هيچ وجه دربيفتند شروع كردند به امتياز دادن به شيعه شهرهاي زيارتي را آباد كردند، مراسم عزاداري را آزاد گذاشتند و...
9- حكومت هاي شيعي در عراق مثل آل بويه، بني مزيد، بني شاهين و حكومت مغول و... به پيشرفت شيعه در اين سرزمين كمك زيادي كرد.
10- در سال 362 در يك محله شيعه نشين بغداد (كرخ) آتشسوزي به راه انداختند كه 17000 نفر شيعه كشته و 3000 دكان و 33 مسجد و اموال زيادي آتش گرفت.[تاريخ ابوالوفاء]
11- در سال 448 شيعه بغداد را خيلي اذيت كردند بعضي را بر در دكانشان به دار ميآويختند و شيخ طوسي از بغداد گريخت و خانه و كتابخانهاش غارت شد.[المنتظم في تاريخ الملوك، ص172].
12- در سال 1047 عثماني ها يورش آورده و به شيعيان عراق هجوم بردند. قتل، تجاوز، غارت، آتشسوزي، كتاب سوزي و... نمونه كارهاي آنها بود.
13- با آمدن آل بويه شيعه نزج گرفت بارگاهها و ضريحهاي ائمه ساخته شد شهرهاي زيارتي آباد و شلوغ شد و مراسم عزا شكوه بيسابقهاي پيدا كرد.
14- موضع مغولها در مورد تشيع مختلف بود. هلاكوخان به صراحت حمايت ميكرد و ترويج مينمود. سلطان محمد خدابنده و پسرش ابوسعيد بهادرخان خيلي تلاش كرد در ترويج شيعه بعضي ديگر مانند غازان خان و محمودخان اظهار نميكردند. ايلخانيان اعلام حكومت شيعي در عراق كردند و بناهاي بزرگي ساختند. صفويها هم با نام تشيع بر عراق و ايران حكومت كردند.
15- با سلطه عثماني ها وضع شيعه در عراق عوض شد مذهب خلفاي عثماني حنفي بود سياست هاي تضييق و اختناق خيلي به شيعه فشار آوردند.
16- پس از پايان حكومت عثماني هاي ترك در عراق و آغاز حكومتهاي شرفاء مكه شيعه گشايشي يافت و در اداره مملكت سهيم شد.
17- از شهرهاي عراق يكي حلّه است شهري است دانشپرور و منطقهاي شيعهنشين و حوزه علميه بزرگي دارد. ابن ادريس حلّي، ابن نما، آل طاوس، آل سعيد، محقق حلّي، علامه حلّي و پدر و پسرش از اين خطّه برخواستند و قبورشان در آنجا است. تا سال 1000هجري حوزه فعالي داشت و شاعران بسيار زبردستي پرورش و تربيت كرد.
18- كاظمين شهر ديگر عراق مدفن مبارك 2 امام شيعه است اوائل به عنوان گورستان بغداد محسوب ميشد پس از دفن اين 2 امام به صورت شهر درآمد و شيعيان به اين نقطه هجوم آوردند. در زمان خلفاي عباسي مردم كاظمين از آزادي بيشتري در انجام مراسم ديني برخوردار بودند.
19- شهر ديگر سامراء است كه معتصم در سال 320 تأسيس كرده و پايتخت خود قرار داد و در اوائل فقط نيروهاي نظامي و اداري مردم اين شهر را تشكيل ميدادند امّا بعد از ورود دو امام هادي و عسگري شيعه به تدريج به اين شهر روآوردند[تاريخ شيعه، مظفر. يعقوبي مينويسد:]
وقتي امام هادي(ع)وفات يافت مردم در شارع ابي احمد بر بدنش نماز خواندند و جمعيت رو به فزوني و در حال گريه و ناله شديد بودند، لذا نعش را به خانه آن حضرت بازگردانده و در همان جا دفن كردند. تا زمان ايوبيها تشيع در سامراء بود و از اين زمان ركود داشت تا زمان ميرزاي شيرازي.[تاريخ يعقوبي، ج3، ص225].
20- شمال عراق و شهر موصل مركز تشيع بوده. هم اكنون در موزه عراق محرابي است با نام 12 امام كه از اين ناحيه است. در موصل و نصيبين 2 حكومت شيعه وجود داشت، حكومت آل حمدان و آل مسيّب. لكن صلاح الدين ايوبي با حمله به اين منطقه شيعه را تارومار كرد و به دنبال او عثمانيها ضربه زدند. هم اكنون مردم موصل چاه هائي ميشناسند كه با كشتههاي شيعه پر شده و زيارتگاه شده است.
21- بصره پس از پيروزي مسلمين بر ايران تأسيس شد. محل جنگ صفين بود. گروهي از مردم بصره به عايشه جواب مثبت دادند و گروه ديگر به معارضه با آنان پرداختند كه در زمان بني اميّه شيعه بصره در اكثريت نبود به همين دليل در طول تاريخ ضرباتي كه كوفه خورده بصره نخورده تنها در زمان معاويه سمرة بن جندب در غياب زياد بن ابيه 8000 نفر را از بصره كشت ابوالسوار عددي ميگويد: سمرة از اقوام من 74 مرد را در يك روز كشت كه همه آنها حافظ قرآن بودند.[طبري، ج6، ص132].
البته در بصره شخصيتهاي شيعي بزرگي هم بودند مثل يزيد بن مسعود نهشلي كه داماد و شيعه حضرت علي بود و حدود ده هزار نفر جنگجو داشت و دست تقدير ياري نكرد كه به كمك امام حسين(ع)بيايد بعد از زمان بنياميّه شيعه در بصره در اكثريت بودند تا زمان حال.[تاريخ شيعه، مظفر].
بغداد
1- منصور، بغداد را پايتخت قرار داد و به سرعت آباد شد. كاخهاي بلند ساخته شد. شيعيان هم به سرعت مناطقي از اين شهر را پر كردند. در اواخر قرن چهارم، عليرغم مخافت عباسيان، شيعه با قدرت پرچم خود را در بغداد بالا برد و با آمدن آلبويه استحكام پيدا كرد.
2- در حكومت البويه دانش و شمشير دست به دست هم داده به كمك مذهب اهل بيت آورده اند حوزه درسي وسيعي در بغداد تشكيل شد و دانشمندان بزرگي از شيعه پرورش يافتند.
3- فقه جعفري به طور رسمي گسترش پيدا كرد. ابنقولويه، شيخ مفيد، شريف رضي، شريف مرتضي و شيخ طوسي رضوان الله عليهم دستاورد اين سالها بودند در اين منطقه.
5- شيعه در بغداد مراسم عزاداري خامس آلعبا و جشن غدير خُم را با شكوه هرچه تمامتر برگزار ميكرد.
6- بعد از آلبويه بين شيعه و سني در بغداد درگيري شد و حوزه علميه از بغداد منتقل شد.
1- محل اقامت طايفه بني اسد از پيروان خاندان علي(ع)بود.
2- حادثه عاشورا با ابعاد وسيعش در آنجا رخ داد.
3- در زمان امويها ابنيهاي ساختند، ولي هارون الرشيد ويران كرد و درخت سدري را كه كنار قبر(مطهر سيدالشهداء) بود و راهنماي خوبي براي زائران بود قطع كرد و قبر امام را شخم زد. روايتي هم از پيامبر(ص)رسيده كه 3 مرتبه فرمود:قَالَ كُنْتُ عِنْدَ جَرِيرِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ إِذْ جَاءَهُ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْعِرَاقِ فَسَأَلَهُ جَرِيرٌ عَنْ خَبَرِ النَّاسِ فَقَالَ تَرَكْتُ الرَّشِيدَ وَ قَدْ كَرَبَ قَبْرَ الْحُسَيْنِ (ع) وَ أَمَرَ أَنْ تُقْطَعَ السِّدْرَةُ الَّتِي فِيهِ فَقُطِعَتْ قَالَ فَرَفَعَ جَرِيرٌ يَدَهُ وَ قَالَ اللَّهُ أَكْبَرُ جَاءَنَا فِيهِ حَدِيثٌ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) أَنَّهُ قَالَ لَعَنَ اللَّهُ قَاطِعَ السِّدْرَةِ ثَلاثاً فَلَمْ نَقِفْ عَلَي مَعْنَاهُ حَتَّي الانَ لانَّ الْقَصْدَ بِقَطْعِهِ تَغْيِيرُ مَصْرَعِ الْحُسَيْنِ (ع) حَتَّي لا يَقِفَ النَّاسُ عَلَي قَبْرِهِ[مستدركالوسائل، ج13، ص464].
كه مردم تا آن زمان نميفهميدند.امالي طوسي، مجلس يازدهم.
4- در زمان مأمون مرقد امام تجديد بنا شد، مجدداً به دست متوكل ويران گرديد.
5- در زمان منتصر پسر متوكل تجديد بنا شد.[كامل ابن اثير، 7/36].
6- محمد بن زيد علوي، داعي صاحب طبرستان، قبور شهداء را تجديد بنا كرد.
7- ال بويه در بازسازي مشاهد مشرفه و مرقد امام حسين(ع)و شهدا خيلي نقش داشتند و همواره در حال تعمير و بازسازي بوده.
8- در سال 1216(ه ق) وهابيها كشتار عظيمي در كربلا راه انداختند. بر هيچ سال خورده و كودكي رحم نكردند طي يك شب ده هزار نفر را كشتند و خزانههاي مرقد شريف را كه جواهرات نفيسي در آن بود غارت كردند.
9- در سال 1241 قمري به كربلا يورش بردند و از رساندن آذوقه به اهالي شهر جلوگيري و...
شهر را محاصره كردند.[تاريخ شيعه، مظفر].
10- در سال 1285 قمري به دليل اينكه مردم كربلا به حكومت عثماني ماليات نميدادند، حمله كردند و شهر را به توپ بستند و با سپاه، سواره وارد صحن عباس(ع)شدند و هركس به قبر پناه برد كشتند.
11- در سال 1335 عثماني ها واقعهاي آفريدند كه كمتر از وقايع قبل نبود.
12- كربلا تا اوائل قرن 12 كانون علم و دانش مكتب اهل بيت بود شيخ يوسف بحراني (صاحب حدائق)، ميرسيد علي طباطبائي (صاحب رياض) و پسرش سيد محمد مجاهد و... از علماي كربلا هستند پس از آن حوزه به نجف اشرف منتقل شد.
1- محل دفن اميرالمؤمنين(ع)كه فرزندانش شبانه و مخفيانه به خاك سپردند چون ميدانستند حكومت در آينده به دست بني اميّه خواهد افتاد و خوارج هم ممكن است اسائه ادب بكنند.
فقط فرزندان حضرت، محل قبر را ميدانستند و امام صادق(ع)عدهاي از اصحاب ويژه خود را به آن قبر رهنمون كرد و هربار به زيارت حضرت امير(ع)ميرفت چند نفر را با خود ميبرد. قبر به صورت دكّهاي بود كه سيل خراب كرد. حضرت صادق(ع)به صفوان جمّال دستور داد دوباره بنا كند.
2- اولين كسي كه گنبد برافراشت هارون بود!! همين كسي كه بارگاه حضرت سيدالشهداء را ويران كرد سپس محمد بن زيد علوي و بعد ال بويه...
3- به تدريج نجف به صورت شهر درآمد و حوزه علميه بزرگي تشكيل شد. نجف به عنوان يك مركز شيعي تأسيس شد.
4- سعوديها 2 بار به نجف يورش بردند. يك بار 1216(ه ق)، پس از حمله به كربلا، ولي در حمله به نجف شكست خوردند. دفعه دوم 1221 شب نهم صفر يك ساعت قبل از بامداد در حالي كه مردم خواب بودند حمله كردند مردم به محض بيداري مقاومت كردند و راه هاي ورودي را بستند و آنان را محاصره كردند و بالاخره با دادن كشتههاي زيادي فرار كردند.
5- در سال 1333(ه ق) نجف در مقابل عثمانيها و تجاوزات آنها مقاومت كرد و نگذاشت وارد شهر شوند و جناياتي انجام دهند.
6- انگليسيها در سال 1336(ه ق) چهل روز نجف را محاصره كردند و بالاخره يازده نفر از رجال نجف را دستگير كرده و به دار آويختند و بقيه را تبعيد كردند كه حدود 80 نفر بودند.
7- نجف حدود 5/1 قرن مركز مراجع تقليد شيعه بود.
1- در سال 17 هجري تأسيس شد. از بزرگترين شهرهاي مملكت اسلامي بود. چند سال پايتخت بود.
2- حاكماني چون زياد بن ابيه، ابن زياد و حجّاج را به خود ديده با زندانهاي مخوف و كشتارهاي فجيع.
3- از بزرگترين شهرهاي شيعهنشين بوده، در طول قرن هاي تاريخ اسلام.
4- در قرون سوم و چهارم هجري تشيع در اين شهر استقلال داشت با اينكه خليفه از بني عباس بود.
5- تاريخ كوفه فراز و نشيبهاي زيادي داشته و بايد قضاوت عادلانهاي دربارهاش داشت.
1- پس از فتح ايران به صورت يكي از اقطار اسلامي درآمد.
2- تا ايام خلافت حضرت علي(ع)ايران، با تشيع آشنائي نداشت و در جنگ هاي حضرت ايرانيان حضور نداشتند.
3- در كربلا تنها يك ايراني حضور داشت. (غلام ترك)
4- تشيع در ايران بعد از قرن اول در زمان امام پنجم و ششم ظهور كرد اين دو امام شيعياني در ايران داشته و از طريق مكاتبه رابطه داشتند و حقوق مالي خود را براي امام ميفرستادند.
5- نخستين مركز تشيع در ايران خراسان و نهضت ايرانيان را يحيي بن زيد رهبري ميكرد. نه چون او علوي و حسيني بود، بلكه چون هاشمي بود و ايرانيان دوست دار اهل بيت به معناي وسيع بودند امّا تشيع با مفهوم خاصش پس از آمدن امام رضا(ع)به ايران ظهور كرد.
6- مناظرات امام رضا(ع)فرهنگ شيعه را در ايران تثبيت كرد.
7- در زمان امام رضا(ع)، قم به صورت مركزي شيعي درآمد و به سرعت پرورش گاه عالمان و محدثان شد.
8- امام رضا(ع)اقامتش در ايران 2 سال طول كشيد؛ در طول اين 2 سال گرايش گستردهاي پيش آمد.
9- در طول تاريخ حكومت هاي شيعي متعددي بوده، مثل طاهريان، ال بويه، حسن بن زيد (ديلميان)
10- در زمان ال بويه اكثر مردم ايران و عراق اهل سنّت بودند و ال بويه با خوشرفتاري و بدون تعصّب رفتار ميكرد. ال بويه در عيد غدير جشن باشكوهي برگزار ميكردند و چراغاني ميكردند. آل بويه به ترويج شيعه كمك زيادي كردند. عضدالدوله با وضع شكوه مندي به زيارت شيخ مفيد ميرفت.
آلبويه بناهاي باشكوهي در مشاهد مشرّفه ساختند و قريب يك سال سپاهيان عضدالدوله براي ساختن مرقد علوي و توسعه آن اقامت نمودند.
11- از پادشاهان مغول چهارتن اسلام آوردند. هلاكوخان (احمد)، غازان خان (محمود)، سلطان محمد خدابنده و بهادرخان خدمات فراواني به اسلام و شيعه كردند.
12- صفويه هم آثار مهمّي به جاي گذاشتند.
1- شيعه در سوريه و لبنان مرهون خدمات و زحمات ابوذر غفاري است.
و پيامبر(ص)فرمود:من اراد انينظر الي المسيح بن مريم، الي برّه و صدقه و جدّه فلينظر الي ابيذر[كنز، ج6، ص169].
قال رسول الله(ص):من أراد أن ينظر إلي زهد عيسي ابن مريم (ع) فلينظر إلي أبي ذر[بحارالانوار، ج22، ص343].
سئل علي (ع) عن أبي ذر فقال:" ذلك رجل وعي علما عجز عنه الناس ثم أوكأ عليه و لم يخرج شيئا منه". و روي عن النبي (ص) أنه قال:" أبوذر في أمتي شبيه عيسي ابن مريم في زهده". و بعضهم يرويه "من سره أن ينظر إلي تواضع عيسي ابن مريم فلينظر إلي أبي ذر"[بحارالانوار، ج22، ص421].
او با امر به معروف و نهي از منكر گرچه خودش به زحمت افتاد امّا نام خود را تا قيامت زنده گذاشت او را از شام تا مدينه در راه ناهموار بر شتري لاغر و بدون پوشش فرستادند كه كشالههاي رانش (گوشتهايش) از هم پاشيده بود. عثمان براي معاويه ميفرستد معاويه احساس خطر كرده برميگرداند. مسعودي مينويسد درون رانش كنده شده بود و خطر مرگ نزديك بود.[مروّج الذهب، ج1، ص340].
تبليغات او در شام اثر گذاشت و تعداد زيادي به دعوت او لبيك گفتند و در زمان خلفا تقيّه ميكردند. و امروز هم علاقه مندان بسياري در اين كشور نسبت به علي ابن ابيطالب(ع)وجود دارد و عهدهدار مناصب دولتي و رشتههاي پزشكي و...هستند.
2- در مقاطعي از تاريخ حاكمان حكومت شام شيعي بودهاند، مثل حمدانيها و فرهنگ شيعي رواج داشته.
3- از حوادث سوريه يكي فتواي شيخ نوح حنفي به كفر شيعه است؛ او ميگفت: شيعيان يا بايد توبه كنند يا اموالشان به غارت خواهد رفت و خودشان هم تبعيد و اعدام و همين كار را هم كرد، به طوري كه گروه كثيري به جبلعامل رفتند.[الفصول المهمّه، ص140].
[تاريخ شيعه، مظفر].
1- لبنان سرزميني است حاصلخيز و شيعهپرور، شهيد اوّل و ثاني، محقق ثاني، شيخ بهائي و شيخ حر عاملي از ثمرات اين كشور زرخير است.
2- شيعيان اين منطقه در طول تاريخ تحت فشار دشمنان بودند به خصوص در قرون اخير، مثلا در زمان جزّار؛ به طوري كه دانشمندان لبنان در كشورهاي ديگر پراكنده شدند و در حالي كه اموالشان مصادره ميشد مثلا شيخ علي حانوتي فقيه و طبيب به شام پناهنده شد، كتابخانهاي داشت كه پنج هزار نسخه خطي كمياب داشت كه همه را به آتش كشيدند.
3- در زمان سيد شرف الدين هم درگيري هاي شديدي بود؛ او ميخواست سلطه فرانسويها را بردارد. انقلابي در لبنان به راه انداخت دشمن به شدت عمل متوسل شد و قواي فرانسه تقويت شد. تا اينكه منزل سيد شرف الدين را محاصره كردند امّا او قبل از محاصره گريخته بود، ولي خانهاش را غارت كردند. كتابخانه پربهايش را سوزاندند كه تنها 20 كتاب از مؤلفات چاپ نشده سيد در آن آتش سوخت كه خودش با تأسف نام اين كتابها را گفته او از لبنان به دمشق و از آنجا به مصر رفت چون اجازه نميدادند به لبنان بازگردد.
4- شيخ حرعاملي كتابي نوشته به نام الامل الاقل في علماء جبل عامل كه بيوگرافي تعداد كثيري از علماي لبنان را نوشته.
5- بعلبك شهري است كه مسلمين در سال 14 هجري فتح كردند و چون تعداد كثيري از مسلماناني كه وارد شهر شدند از قبيله خزاعه و از محبّان علي(ع)بودند از همان روز اوّل شيعه در آنجا مستقر شد.
1- مولود و موطن اميرالمؤمنين(ع)در حجاز است و جاي جاي حجاز شاهد سفارشات پيامبر(ص)در مورد ولاي علي است. امّا پس از پيامبر(ص)با همه اصرار و پافشاري حضرت عده بسيار قليلي از مردم حجاز لبيك گفتند و پس از بيعت، اين مردم پيمانشكني كردند. به همين جهت امام كوفه را پايتخت خود قرار داد و عده كمي از مردم حجاز كه شيعه بودند به كوفه آمدند و ديگر برنگشتند.
آمار شيعيان حجازي در مقابل بيش از شهرها بود و در شهرها در مدينه بيشتر بود.
2- حمله و يورش بيرحمانه عثماني ها به شيعيان مدينه معروف است.
3- پس از عثمانيها در زمان حكومت ملك حسين بن علي، شيعه در گشايش قرار گرفت امّا پس از مدّت كوتاهي حمله ابن سعود به حرمين شريفين آغاز شد و وضع سابق برگشت.
سعوديها به جنايات بزرگي دست زدند؛ خود را دانشمند وانمود كردند و فتوايي صادر كردند مبني براينكه همه فرق اسلامي جز خود آنها كافرهستند و جان و مال آنها مباح است. با اين فتوا ديگر صداي كسي درنيامد و صداهاي خفيف را هم خفه كردند.
4- ابن سعود در سال 1344(ه ق) وارد مكه شدند و گنبد و بارگاهها را ويران كردند و ضريحها را با خاك يكسان كرد و شيعه اين روز را روز عزا اعلام كرد. آري شيعه حجاز در تمام نقاط اين كشور مظلوم بوده و هست.
1- مردم يمن عرب قحطاني هستند كه ريشه عربيت است.
2- اهل يمن بدون جنگ به دست علي(ع)اسلام آوردند. براء بن عازب ميگويد رسول خدا(ص)خالد بن وليد را به يمن فرستاد و من هم با او بودم. شش ماه در يمن ماند لكن هيچ كسي به دعوت او پاسخ مثبت نداد، لذا پيامبر(ص)علي(ع)را فرستاد و حكم داد خالد برگردد و همراهيانش آزادند. پيامبر(ص)فرمود:اللهم اهد قوله و ثبّت لسانه
فمما جاءت به الرواية في قضاياه و النبي ص حي موجود أنه لما أراد رسول الله (ص) تقليده قضاء اليمن و إنفاذه إليهم ليعلمهم الاحكام و يعرفهم الحلال من الحرام و يحكم فيهم بأحكام القرآن قال له أمير المؤمنين (ع) تنفذني يا رسول الله للقضاء و أنا شاب و لا علم لي بكل القضاء فقال له ادن مني فدنا منه فضرب علي صدره بيده و قال اللهم اهد قلبه و ثبت لسانه قال أمير المؤمنين (ع) فما شككت في قضاء بين اثنين بعد ذلك المقام. و لما استقرت به الدار باليمن و نظر فيما ندبه إليه رسول الله (ص) من القضاء و الحكم بين المسلمين رفع إليه رجلان بينهما جارية يملكان رقها علي السواء قد جهلا حظر وطئها فوطئاها في طهر واحد علي ظن منهما جواز ذلك لقرب عهدهما بالاسلام و قلة معرفتهما بما تضمنته الشريعة من الاحكام فحملت الجارية و وضعت غلاما فاختصما إليه فيه فقرع علي الغلام باسميهما فخرجت القرعة لاحدهما فألحق الغلام به و ألزمه نصف قيمته لانه كان عبدا لشريكه و قال لو علمت أنكما أقدمتما علي ما فعلتماه بعد الحجة عليكما بحظره لبالغت في عقوبتكما و بلغ رسول الله (ص) هذه القضية فأمضاها و أقر الحكم بها في الاسلام[الارشاد، ج1، ص194].
من در كنار علي(ع)ماندم مردم يمن وقتي خبر ورود حضرت را شنيدند جمع شدند و نماز جماعت صبح را خواندند و حضرت نامه پيامبر را خواند. به دنبال آن مردم قبيله همدان همه در يك روز اسلام آوردند و حضرت اين خبر را براي پيامبر در نامه نوشت و پيامبر با اطلاع از اين نامه به سجده افتاد و فرمود:السلام علي همدان. السلام علي همدان
و من ذلك ما أجمع عليه أهل السير أن النبي (ص) بعث خالد بن الوليد إلي أهل اليمن يدعوهم إلي الاسلام و أنفذ معه جماعة من المسلمين فيهم البراء بن عازب رحمه الله فأقام خالد علي القوم ستة أشهر يدعوهم فلم يجبه أحد منهم فساء ذلك رسول الله (ص) فدعا أمير المؤمنين علي بن أبي طالب (ع) و أمره أن يقفل خالدا و من معه و قال له إن أراد أحد ممن مع خالد أن يعقب معك فاتركه. قال البراء فكنت فيمن عقب معه فلما انتهينا إلي أوائل أهل اليمن و بلغ القوم الخبر فتجمعوا له فصلي بنا علي بن أبي طالب (ع) الفجر ثم تقدم بين أيدينا فحمد الله و أثني عليه ثم قرأ علي القوم كتاب رسول الله (ص) فأسلمت همدان كلها في يوم واحد و كتب بذلك أمير المؤمنين (ع) إلي رسول الله (ص) فلما قرأ كتابه استبشر و ابتهج و خر ساجدا شكرا لله تعالي ثم رفع رأسه و جلس و قال السلام علي همدان السلام علي همدان و تتابع بعد إسلام همدان أهل اليمن علي الاسلام. و هذه أيضا منقبة لامير المؤمنين (ع) ليس لاحد من الصحابة مثلها و لا مقاربها و ذلك أنه لما وقف الامر فيما بعث له خالد و خيف الفساد به لم يوجد من يتلافي ذلك سوي أمير المؤمنين (ع) فندب له فقام به أحسن قيام و جري علي عادة الله عنده في التوفيق لما يلائم إيثار النبي (ص) و كان بيمنه و رفقه و حسن تدبيره و خلوص نيته في طاعة الله هداية من اهتدي بهداه من الناس و إجابة من أجاب إلي الاسلام و عمارة الدين و قوة الايمان و بلوغ النبي (ص) مما آثره من المراد و انتظام الامر فيه علي ما قرت به عينه و ظهر استبشاره به و سروره بتمامه لكافة أهل الاسلام. و قد ثبت أن الطاعة تتعاظم بتعاظم النفع بها كما تعظم المعصية بتعاظم الضرر بها و لذلك صارت الانبياء (ع) أعظم الخلق ثوابا لتعاظم النفع بدعوتهم علي سائر المنافع بأعمال من سواهم[الارشاد، ج1، ص61].
در كتب تاريخ طبري، ج3، ص159 و كامل ابن اثير، ج2، ص115 نيز آمده است.
3- نخستين كسي كه از اهل يمن به دست مولا اسلام آورد امّ سعيد برزخيه بود كه حضرت به منزل او وارد شد و اين زن قرآن را از حضرت فرا گرفت و خانهاش را مسجد قرار داد براي نمازگزاران و نامش را مسجد علي(ع)گذاشت كه تاكنون هم بر سرپا و مشهور است.[تاريخ يمن].
4- پس اسلام اهل يمن با تشيع آنها هم زمان بود و يمنيها هميشه در كنار علي(ع)بودهاند و فداكاري آنان در صفين فراموش شدني نيست.[تاريخ شيعه، مظفر].
5- جابر ميگويد:" گروهي از مردم يمن (نمايندگان قبايل) بر رسول خدا(ص)وارد شدند. حضرت فرمود: قومي بر من وارد شدند كه دلهاي ظريف وايمانهاي سخت را سخي دارند و منصور از جمله آنهاست. و اينها با هفتاد هزار نفر به ياري جانشين من بر ميخيزند عرض كردند وصي تو كيست؟ فرمود: همان كسي كه خدا فرمان داد به او تمسك بجوئيد:و اعتصموا بحبل اللهگفتند:حبل اللهچيست؟ فرمود:الا بحبل من الله و حبل من الناسحبل الله: قرآن و حبل من الناس وصي من است.
گفتند: او كيست؟ فرمود: همان كسي كه خدا فرمودهان تقول نفسٌ يا حسرتي علي مافرطت في جنب اللهپرسيدند: جنب الله چيست؟ فرمود همان كه خدا فرمودهو يوم يعض الظالم علي يديه يقول يا ليتني اتخذت مع الرسول سبيلاپرسيدند قسم به خدائي كه ترا مبعوث كرده او را به ما نشان بده كه سخت مشتقاق ديدار او هستيم فرمود: در ميان جمعيت نگاه كنيد؛ آن كه دلهاي شما به سوي او مشتاق ميگرددفاجعل افئدة الناس تهوي اليهمسران قبائل بلند شدند و چهرهها را نگاه كردند و دست علي بن ابيطالب را گرفتند و گفتند دلهاي ما به اين مرد شائق است فرمود: شما به حمدالله وصي مرا شناختيد. برايم بگوئيد از كجا او را شناختيد؟ شروع كردند به گريستن و گفتند يا رسول الله بمردم نگاه كرديم، در دل هاي ما نسبت به آنان اشتياقي پديد نيامد امّا با ديدن او آرام گرفتيم و جگرهاي ما بلرزه درآمد و اشك شوق جاري شد.[تاريخ شيعه، مظفر].
وفد علي رسول الله (ص) أهل اليمن فقال النبي (ص):" جاءكم أهل اليمن يبسون بسيسا فلما دخلوا علي رسول الله ص قال قوم رقيقة قلوبهم راسخ إيمانهم و منهم المنصور يخرج في سبعين ألفا ينصر خلفي و خلف وصيي حمائل سيوفهم المسك فقالوا يا رسول الله و من وصيك فقال هو الذي أمركم الله بالاعتصام به فقال جل و عز: وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا فقالوا يا رسول الله بين لنا ما هذا الحبل فقال هو قول الله تعالي إِلا بِحَبْلٍ مِنَ اللّهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النّاسِ فالحبل من الله كتابه و الحبل من الناس وصيي فقالواتعالي يا رسول الله من وصيك فقال هو الذي أنزل الله فيه أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتي عَلي ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللّهِ فقالوا يا رسول الله و ما جنب الله هذا فقال هو الذي يقول الله تعالي فيه وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظّالِمُ عَلي يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلا هو وصيي و السبيل إلي من بعدي فقالوا يا رسول الله بالذي بعثك بالحق نبيا أرناه فقد اشتقنا إليه فقال هو الذي جعله الله آية للمؤمنين المتوسمين فإن نظرتم إليه نظر من كان له قلب أو ألقي السمع و هو شهيد عرفتم أنه وصيي كما عرفتم أني نبيكم فتخللوا الصفوف و تصفحوا الوجوه فمن أهوت إليه قلوبكم فإنه هو لان الله عز و جل يقول في كتابه فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ أي إليه و إلي ذريته (ع) ثم قال: فقام أبو عامر الاشعري في الاشعريين و أبو غرة الخولاني في الخولانيين و ظبيان و عثمان بن قيس في بني قيس و عرنة الدوسي في الدوسيين و لاحق بن علاقة فتخللوا الصفوف و تصفحوا الوجوه و أخذوا بيد الانزع الاصلع البطين و قالوا إلي هذا أهوت أفئدتنا يا رسول الله فقال النبي (ص) أنتم نجبة الله حين عرفتم وصي رسول الله قبل أن تعرفوه فبم عرفتم أنه هو فرفعوا أصواتهم يبكون و يقولون يا رسول الله نظرنا إلي القوم فلم تحن لهم قلوبنا و لما رأيناه رجفت قلوبنا ثم اطمأنت نفوسنا و انجاشت أكبادنا و هملت أعيننا و انثلجت صدورنا حتي كأنه لنا أب و نحن له بنون فقال النبي (ص) وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلا اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ أنتم منهم بالمنزلة التي سبقت لكم بها الحسني و أنتم عن النار مبعدون قال فبقي هواء القوم المسمون حتي شهدوا مع أمير المؤمنين (ع) الجمل و صفين فقتلوا بصفين رحمهم الله و كان النبي (ص) بشرهم بالجنة و أخبرهم أنهم يستشهدون مع علي بن أبي طالب (ع)[الغيبهللنعماني، ص39].
حضرت فرمود:و ما يعلم تأويله الا الله و الراسخون في العلمآنگاه فرمود: منزلت شما در بهشت است و از آتش دور هستيد جابر ميگويد اين گروه زنده ماندند تا جنگ جمل و صفين كه به شهادت رسيدند.[الغيبة، ص15].
اینجانب بهروز عارفی نیا(نجف قلی نژاد) متولد شهرستان آذرشهر،طلبه یکی از حوزه های شهر کاشان هستم.