800x600
اشعار
على حمانى[1]در
تجليل از امامت[2]
بين الوصىّ و بين المصطفى نسب تختال فيه المعالى و المحاميد
كانا كشمس نهار في البروج كما ادارها ثمّ احكام و تجويد
كسيرها انتقلا من طاهر علم إلى مطهّرة آباؤها صيد
يعنى بودند بين نبى و وصى عليهما السّلام مثل آفتاب روز در بروج چنان كه حركت
داده است آن را در آنجا احكام و نيكوئى امور، همچنين مثل سير آن انتقال كردند
ايشان از صلب طاهر معروف به بطن مطهّر و پاكيزه كه آباء وى همه بزرگان بودند.
تفرّقا عند عبد اللَّه واقترنا بعد النّبوّة توفيق و تسديد
جدا شدند ايشان از هم نزد عبد اللَّه، زيرا كه او پدر رسول صلّى اللَّه عليه و
آله و برادر وى ابو طالب پدر امير المؤمنين عليه السّلام، و باز مقترن شدند با هم
بعد از نبوّت در جميع فضائل، و به درستى كه اين نهايت توفيق و تسديد است.
و ذرّ ذو العرش ذرّا طاب بينهما فانبثّ نور له في الارض تخليد
افشانده است خداى دانه طيّب ميان ايشان پس منتشر شده است از آن نورى كه هميشه
باقى است اثر آن در زمين [3]
نور تفرّع عند البعث فانشعبت منه شعوب لها في الدّين تمهيد
(باز در تعريف آن نور مىگويد:) نورى كه متفرّع شده است نزد بعثترسول صلّى
اللَّه عليه و آله، پس منشعب و منتشر شده است از آن شعوب و فروعى كه ايشان تمهيد و
تحرير دين مىكنند. [4]
قوم لماء المعالى في وجوههم عند التّكرّم تصويب و تصعيد [5]
(باز در مدح اولاد وى مىگويد كه) ايشان قومىاند كه آب بزرگى در روهاى ايشان
نزد تكرّم پائين مىآيد و بالا مىرود.
و المنعمون اذا ما لم تكن نعم و الذّائدون اذا قلّ المذاويد
ايشان نعمت مىدهند در حالى كه نباشد نعمت و حمايت و يارى مىكنند وقتى كه
حمايتكننده كم باشد.
أوفوا من المجد و العلياء في قلل شمّ قواعدهنّ الفضل و الجود [6]
رسيدند در مجد و بزرگى به مرتبههاى بلند و قواعد ايشان جميع فضل وجود است.
سبط الاكفّ اذا شيمت مخائلهم اسد اللّقاء اذا صيد الصناديد
اگر خواهى بدانى علامات ايشان را بدان كه گشاده كفاند و صاحب همت و مثل شير
ملاقات مىكنند در جنگ در وقتى كه همه بزرگان و شجاعان ترك جنگ كنند و بگريزند.
يزهو المطاف اذا طافوا بكعبته و تشرئب لهم منها القواعيد
افتخار و تكبر مىكند مطاف وقتى كه طواف مىكنند ايشان به كعبه آن و روشن
مىشود قواعد از براى ايشان از كعبه.
محسّدون و من يعقد حبل المودّة يضحى و هو محسود
مردم حسد ايشان را دارند به سبب كثرت فضائل ايشان و هر كس ببندد به دوستى
ايشان ريسمان مودّت، او نيز چنان مىشود كه مردم حسد او را برند.
لا ينكر الدّهر إن ألوى بحقّهم فالدّهر مذ كان مذموم و محمود
انكار مكن زمانه را اگر پيچيده است حق ايشان را يعنى خلافت و به ايشان نداده
است آن را به درستى كه زمانه هميشه چنين است گاهى مذموم است و گاه محمود.
و نظير اين ابيات است دو بيت باز از قول على بن محمد رحمه اللَّه:
رأت بيتى على رغم الملاح هو البيت المقابل للضّراح
علامت خانه بر رغم معاندان اين است كه خانه برابر بيت المعمور است.[7]
و والدى المشار به اذ ما دعا الدّاعى بحىّ على الفلاح[8]
اشاره به پدر من است وقتى كه داعى مىگويد: «حىّ على الفلاح» (يعنى بيائيد به
راه راست و دين محمد صلّى اللَّه عليه و آله، پس «فلاح» اشاره به حضرت است و او
پدر سيّد مذكور است و مراد از پدر، جدّ است).
[1] ابو الحسين على بن محمد
حمّانى كوفى معروف به «أفوه». امام هادى عليه السّلام او را بزرگترين شاعر معرفى
كرده و مسعودى در مروج الذّهب او را مفتى و شاعر و مدرّس و زبان گوياى مردم كوفه
دانسته است كه در آن زمان احدى از آل على عليه السّلام در كوفه بر او برترى نداشته
است. حمّانى عمرى طولانى داشت و در سال 301 هجرى قمرى چشم از جهان فرو بست.
«الغدير» 3/ 57- 69
[2]
کتاب دفاع از تشيع شیخ مفید ص 91
[3]
كنايه است از فاطمه عليهما السّلام
[4] كنايه است از ائمه از اولاد وى عليه السّلام الى يوم القيامة
[5]
اين دو بيت در متن عربى افزون است:
هم فتية
كسيوف الهند طال بهم على المطاول آباء مناجيد
يدعون
احمد عدّ الفخار ابا و العود
ينبت في افنانه العود
«الفصول المختارة» ص 40.
[6]
در متن عربى افزون است:
ما سوّد
النّاس إلّا من تمكّن في
أحشائه لهم ودّ و تسويد
في كلّ
يوم لهم بأس يعاش به و للمكارم
من أفعالهم عيد
«الفصول
المختارة» ص 40
[7]
(و بيت المعمور خانهاى است كه اول در موضع كعبه بوده بعد از آن خداى تعالى آن
را به آسمان برده و در جاى آن، خانه كعبه را بنا كردهاند، پس بنا بر اين، خانه وى
خانه كعبه خواهد بود.)
[8] «مناقب آل ابى طالب» 4/
236، «الغدير» 3/ 60.