اشعار سيد حميرى در باره امارت على ع‏

800x600

 

اشعار سيد حميرى در باره امارت على ع‏

 

پس به تحقيق كه گفته است سيد اسماعيل بن محمد در قصيده «رائيه»:

الا الحمد للَّه حمدا كثيرا             ولىّ المحامد ربّا غفورا

يعنى حمد بسيار مر خداى را كه سزاوار محمدت‏هاست و پروردگار بخشاينده است، تا رسيده است به اين بيت:

و فيهم علىّ وصىّ النّبيّ             بمحضرهم قد دعاه اميرا

در ايشان على كه وصىّ پيغمبر است و آن حضرت او را به حضور ايشان امير خوانده است.

و كان الخصيص به في الحيوة             و صاهره و اجتباه عشيرا[1]

، يعنى على عليه السّلام مخصوص به پيغمبر بود در وقت حيات وى و داماد وى بود و برگزيده است آن حضرت او را از ميان قوم خويش.

پس آيا نمى‏بينى كه خبر داده است «سيد رحمه اللَّه» در بيت خود به اينكه رسول صلّى اللَّه عليه و آله خوانده است على عليه السّلام را به امارت مؤمنين و استدلال كرده است «سيد رحمه اللَّه» به اين در آنچه ذكر كرده است از مناقب آن حضرت.



[1] الأغانى 7/ 282، «مناقب آل ابى طالب» 3/ 69 با مختصر تفاوت‏

اشعار حسان در روز غدير

800x600

 

اشعار حسان در روز غدير[1]

 

 گفته است شيخ مفید- ادام اللَّه عزّه- از جمله آن چيزها كه دلالت مى‏كند بر صحت قول شيعه كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله از لفظ مولى در روز غدير معنى امامت اراده كرده قول حسّان بن ثابت است بنا بر آنكه روايات آمده بر اينكه رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله وقتى كه نصب كرد على بن ابى طالب عليه السّلام را در روز غدير نشانه و علامت از براى هدايت مردم و فرمود در آن روز آنچه مشهور است رخصت طلب كرد حسان از حضرت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله از براى آنكه بگويد در آن مقام شعرى. پس پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله رخصت داد به او و شروع كرده گفت:

يناديهم يوم الغدير نبيّهم                       بخمّ و أسمع بالنّبيّ مناديا

و قال فمن مولاكم و وليّكم             فقالوا و لم يبدوا هناك التعاميا

الهك مولانا و أنت وليّنا                   لم تجدن منّا لك اليوم عاصيا

فقال له قم يا علىّ فانّنى                 رضيتك من بعدى اماما و هاديا

فمن كنت مولاه فهذا وليّه                    فكونوا له انصار صدق مواليا

هناك دعا اللّهمّ وال وليّه               و كن للّذي عادى عليّا معاديا [2]

 يعنى ندا كرد مردم را در روز غدير پيغمبر ايشان در خم [3]و چه شنواننده است پيغمبر در حالتى كه نداكننده باشد. گفت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله به جماعت: كيست مولاى شما و ولىّ شما؟ گفتند آن جماعت و اظهار نكردند در آنجا عدوان را و تعدّى را كه خداى تو مولاى ماست و تو ولىّ مائى و هرگز نمى‏يابى از جماعت ما امروز نسبت به خود عصيان‏كننده را. پس گفت پيغمبر به على بن ابى طالب عليه السّلام كه برخيز يا على و به درستى كه من راضى شدم از براى تو بعد از خود امام خلايق بودن و هادى ايشان بودن را. پس هر كه بودم من مولاى اوبه درستى كه على بن ابى طالب ولى اوست.[4] پس بوده باشد از براى على بن ابى طالب نصرت دهندگان به راستى و دوستان. اينجا دعا كرد پيغمبر كه بار خدايا دوست دار هر كه دوست دارد على بن ابى طالب را و بوده باش از براى كسى كه دشمنى كند با على بن ابى طالب دشمنى‏كننده.

 

فرمايش هشدارآميز پيامبر ص به حسان‏

  پس چون فارغ شد حسّان از اين شعر، پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله به او، گفت: اى حسّان! هميشه تو مدد يافته شده مى‏باشى به روح القدس مادام كه نصرت و يارى ما كنى به زبان خود.

  شيخ- ايّده اللَّه- مى‏فرمايد: اگر نه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله قصد نمود به لفظ مولى كه در آن روز فرموده آن لفظ را معنى امامت را هر آينه ثنا و ستايش نمى‏كرد حسان را به اينكه از زبان پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله گفت راضى شدم از براى تو بعد از خود امامت و هدايت خلايق را چنان كه در معنى شعر مذكور شد. بلكه البته پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله انكار آن مى‏نمود و دور مى‏كرد آن را. زيرا بر اين تقدير حسان قصد پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله را درست نفهميده بود و مخالف قصد پيغمبر به نظم آورده بود.

و از آن جمله، قول قيس بن سعد بن عباده رحمه اللَّه است در وقتى كه متوجه صفّين بوده در قصيده «لاميّه» خود كه اول آن قصيده اين است:

قلت لمّا طغى العدوّ علينا             حسبنا ربّنا و نعم الوكيل‏

حسبنا ربّنا الّذى فتح البص             رة بالأمس و الحديث يطول‏

؛ يعنى گفتم وقتى كه ستم كردند دشمنان به ما كه بس است ما را پروردگار ما و خوب وكيلى است او پس ما را پروردگار ما آنچنان پروردگارى كه فتح كرده بصره را در ديروز و سخن دراز است و در اين قصيده اشعار بسيار است تا اين بيت:

و علىّ امامنا و امام             لسوانا أتى به التّنزيل‏

يوم قال النّبىّ: من كنت مولا             ه فهذا خطب جليل‏

انّما قاله النّبىّ على الأم             ة حتم ما فيه قال و قيل ؛

 يعنى و على بن ابى طالب امام ماست و امام همگى مردم، آورد اين معنى را قرآن در روزى كه گفت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله هر كه من بودم مولاى او پس اين يعنى على بن ابى طالب عليه السّلام مولاى اوست. اين معنى امرى است عظيم و بسيار بزرگ به درستى كه نگفت اين سخن را پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله مگر بر جميع امت از روى لزوم و وجوب و نيست در اين سخن قال و قيل.

شيخ- ايّده اللَّه- مى‏فرمايد: اين شعر با اينكه متضمن اعتراف به امامت امير المؤمنين است همچنين دليل است بر ثبوت مذهب تشيع، در صدر اول و ابطال عناد طايفه معتزله كه انكار اين معنى نموده مى‏گويند مذهب شيعه تازه حادث شده در زمان پيشين نبود.



[1] کتاب دفاع از تشيع         533   

[2] «اسرار آل محمد عليهم السّلام» ص 512، «مناقب خوارزمى» ص 136

[3] «خم» نام موضعى است

[4] «تذكرة الخواص ابن جوزى» ص 33

اشعار على حمانى در تجليل از امامت

800x600

اشعار على حمانى[1]در تجليل از امامت[2]

بين الوصىّ و بين المصطفى نسب       تختال فيه المعالى و المحاميد

كانا كشمس نهار في البروج كما              ادارها ثمّ احكام و تجويد

كسيرها انتقلا من طاهر علم                      إلى مطهّرة آباؤها صيد

يعنى بودند بين نبى و وصى عليهما السّلام مثل آفتاب روز در بروج چنان كه حركت داده است آن را در آنجا احكام و نيكوئى امور، همچنين مثل سير آن انتقال كردند ايشان از صلب طاهر معروف به بطن مطهّر و پاكيزه كه آباء وى همه بزرگان بودند.

تفرّقا عند عبد اللَّه واقترنا             بعد النّبوّة توفيق و تسديد

جدا شدند ايشان از هم نزد عبد اللَّه، زيرا كه او پدر رسول صلّى اللَّه عليه و آله و برادر وى ابو طالب پدر امير المؤمنين عليه السّلام، و باز مقترن شدند با هم بعد از نبوّت در جميع فضائل، و به درستى كه اين نهايت توفيق و تسديد است.

و ذرّ ذو العرش ذرّا طاب بينهما             فانبثّ نور له في الارض تخليد

افشانده است خداى دانه طيّب ميان ايشان پس منتشر شده است از آن نورى كه هميشه باقى است اثر آن در زمين [3]

نور تفرّع عند البعث فانشعبت             منه شعوب لها في الدّين تمهيد

(باز در تعريف آن نور مى‏گويد:) نورى كه متفرّع شده است نزد بعثت‏رسول صلّى اللَّه عليه و آله، پس منشعب و منتشر شده است از آن شعوب و فروعى كه ايشان تمهيد و تحرير دين مى‏كنند. [4]

قوم لماء المعالى في وجوههم             عند التّكرّم تصويب و تصعيد [5]

(باز در مدح اولاد وى مى‏گويد كه) ايشان قومى‏اند كه آب بزرگى در روهاى ايشان نزد تكرّم پائين مى‏آيد و بالا مى‏رود.

و المنعمون اذا ما لم تكن نعم             و الذّائدون اذا قلّ المذاويد

ايشان نعمت مى‏دهند در حالى كه نباشد نعمت و حمايت و يارى مى‏كنند وقتى كه حمايت‏كننده كم باشد.

أوفوا من المجد و العلياء في قلل             شمّ قواعدهنّ الفضل و الجود [6]

رسيدند در مجد و بزرگى به مرتبه‏هاى بلند و قواعد ايشان جميع فضل وجود است.

سبط الاكفّ اذا شيمت مخائلهم             اسد اللّقاء اذا صيد الصناديد

اگر خواهى بدانى علامات ايشان را بدان كه گشاده كف‏اند و صاحب همت و مثل شير ملاقات مى‏كنند در جنگ در وقتى كه همه بزرگان و شجاعان ترك جنگ كنند و بگريزند.

يزهو المطاف اذا طافوا بكعبته             و تشرئب لهم منها القواعيد

افتخار و تكبر مى‏كند مطاف وقتى كه طواف مى‏كنند ايشان به كعبه آن و روشن مى‏شود قواعد از براى ايشان از كعبه.

محسّدون و من يعقد             حبل المودّة يضحى و هو محسود

مردم حسد ايشان را دارند به سبب كثرت فضائل ايشان و هر كس ببندد به دوستى ايشان ريسمان مودّت، او نيز چنان مى‏شود كه مردم حسد او را برند.

لا ينكر الدّهر إن ألوى بحقّهم             فالدّهر مذ كان مذموم و محمود

انكار مكن زمانه را اگر پيچيده است حق ايشان را يعنى خلافت و به ايشان نداده است آن را به درستى كه زمانه هميشه چنين است گاهى مذموم است و گاه محمود.

و نظير اين ابيات است دو بيت باز از قول على بن محمد رحمه اللَّه:

رأت بيتى على رغم الملاح             هو البيت المقابل للضّراح‏

علامت خانه بر رغم معاندان اين است كه خانه برابر بيت المعمور است.[7]

و والدى المشار به اذ ما             دعا الدّاعى بحىّ على الفلاح[8]

اشاره به پدر من است وقتى كه داعى مى‏گويد: «حىّ على الفلاح» (يعنى بيائيد به راه راست و دين محمد صلّى اللَّه عليه و آله، پس «فلاح» اشاره به حضرت است و او پدر سيّد مذكور است و مراد از پدر، جدّ است).



[1] ابو الحسين على بن محمد حمّانى كوفى معروف به «أفوه». امام هادى عليه السّلام او را بزرگترين شاعر معرفى كرده و مسعودى در مروج الذّهب او را مفتى و شاعر و مدرّس و زبان گوياى مردم كوفه دانسته است كه در آن زمان احدى از آل على عليه السّلام در كوفه بر او برترى نداشته است. حمّانى عمرى طولانى داشت و در سال 301 هجرى قمرى چشم از جهان فرو بست. «الغدير» 3/ 57- 69

[2] کتاب دفاع از تشيع  شیخ مفید    ص   91   

[3] كنايه است از فاطمه عليهما السّلام

 

[4] كنايه است از ائمه از اولاد وى عليه السّلام الى يوم القيامة

[5] اين دو بيت در متن عربى افزون است:

هم فتية كسيوف الهند طال بهم             على المطاول آباء مناجيد

يدعون احمد عدّ الفخار ابا             و العود ينبت في افنانه العود

«الفصول المختارة» ص 40.

[6] در متن عربى افزون است:

ما سوّد النّاس إلّا من تمكّن في             أحشائه لهم ودّ و تسويد

في كلّ يوم لهم بأس يعاش به             و للمكارم من أفعالهم عيد

«الفصول المختارة» ص 40

[7] (و بيت المعمور خانه‏اى است كه اول در موضع كعبه بوده بعد از آن خداى تعالى آن را به آسمان برده و در جاى آن، خانه كعبه را بنا كرده‏اند، پس بنا بر اين، خانه وى خانه كعبه خواهد بود.)

[8] «مناقب آل ابى طالب» 4/ 236، «الغدير» 3/ 60.

مناظره شيخ مفيد با مرد معتزلى در باره «مولا»

800x600

مناظره شيخ مفيد با مرد معتزلى در باره «مولا»[1]

معنى مولا چيست؟

سيد مرتضى رضى اللَّه عنه مصنّف اين كتاب گفته است كه نقل كردم روزى به خدمت شيخ مفيد- ادام اللَّه عزّه- چيزى را كه ابو جعفر محمد بن عبد الرحمن بن قبه رازى[2]آن را در كتاب «انصاف» [3] ذكر كرده است. و آن اين است كه شيخى از معتزله انكار كرده است كه عرب مولا را به معنى سيّد و امام داند، پس من خواندم بر وى شعر اخطل [4] را:

و ما وجدت فيها قريش لأمرها             أعفّ و اوفى من ابيك و أمجدا [5]

 يعنى نيافتند قريش در ميان آن قبيله از براى امر خود پرهيزكارتر و وفادارتر و بزرگتر از پدر تو

فأصبحت مولاها من النّاس كلّهم             و أحرى قريش أن تهاب و تحمدا[6]

 يعنى گرديدى تو در ميان مردمان مولاى قريش يعنى سيّد و امام ايشان و گرديدى سزاوارترين قريش به اينكه بترسند از تو و حمد كنند تو را. (پس از اين شعر معلوم شد كه مولى به معنى سيد و امام است).

و ابو جعفر گفته است كه چون اين را نقل كردم آن شيخ ساكت شد چنان كه گويا سنگى در دهان وى افتاد، و سيد مرتضى مى‏فرمايد كه من قول ابو جعفر را مى‏پسندم. و اللَّه تعالى أعلم.

پس شيخ- ادام اللَّه عزّه- فرمود كه به من شيخى از معتزله گفت آنچه شما دعوى مى‏كنيد كه نصّ جلى بر امير المؤمنين عليه السّلام صادر شده امرى است حادث و نزد قدماء شيعه معروف نبوده است و بر اين احدى از شيعه اعتماد نكرده است در دليل امامت آن حضرت، بلكه ابتداء كرده است به اين و دعوى كرده است اين را «ابن راوندى» [7]  و [8]و سبقت نگرفته است بر او در اين دعوى كسى ديگر، و اگر اين‏ معروف بود در زمان سابق هر آينه اخلال نمى‏كرد به ذكر اين «سيد اسماعيل بن محمد» در اشعار خويش[9] و ترك نمى‏كرد نظم كردن آن را با وجود اغراق وى در ذكر فضائل، آنچه شنيده نشده است مگر از او، پس اگر راست گوئيد شما را چه بوده است باعث كه او ذكر نكرده است نصّ جلى را و اعتماد نكرده است بر آن در چيزى از گفتگوهايش و حال آنكه اين است اصلى كه عمل به آن كرده مى‏شود اگر ثابت شود.

پس من گفتم: از خاطر تو رفته است اى شيخ مواضع گفتگوهاى سيد مذكور در باب نص به سبب عدول تو از عنايت و اهتمام به روايت شعر اين سيد، و اگر صرف مى‏كردى تو طاقت خويش را در تتبّع قصائد وى، هر آينه مى‏دانستى آنچه خفى است از تو در اين باب، و ساكت مى‏گردانيد تو را دانستن آن از اعتماد بر چيزى كه اعتماد كرده‏اى بر آن، خلوّ شعر سيّد از نص جلى چنان كه ذكر كردى تو در استدلال به اين.



[1] دفاع از تشيع       ص48

[2] ابو جعفر محمد بن عبد الرحمن بن قبه رازى، متكلّمى عظيم القدر، نيكو عقيده، در علم كلام قوى و توانا بود. ابتدا از معتزله بود سپس بصيرت پيدا كرد و مذهب شيعه را برگزيد. ابن قبه كتابهايى در علم كلام دارد و ابن بطّه از او استماع حديث نموده و نام او در فهرست كسانى كه از آنها استماع حديث نموده، آورده است. كتابهاى ايشان عبارتند از: «الانصاف في الامامة»، «المستثبت نقض كتاب ابى القاسم البلخى»، «الرّد على الزيديّة»، «الرّد على ابى علىّ الجبّائى» و «المفردة في الامامة». رجال النجاشى ص 375، شماره 1023.

[3] آقا بزرگ تهرانى مى‏نويسد: «الانصاف في الامامة» از تأليفات شيخ ابو جعفر محمد بن عبد الرحمن بن قبه رازى متكلّم است. او معتزله بود سپس شيعه شد. از فهرست ابن نديم به دست مى‏آيد كه «الانصاف» غير از كتاب «الامامة» ابن قبه مى‏باشد براى اينكه بعد از ذكر «الانصاف»، مى‏گويد و كتاب ديگر او «الامامة» است ... از مصادر كتاب «الأنوار» ميرزا محمد اخبارى معلوم مى‏شود كه «الانصاف» در دست ايشان بوده و شايد اين كتاب در بين كتابهاى ميرزا عنايت اللَّه كه از معاصرين ما و از نواده‏گان اوست يافت شود. الذريعة 2/ 396

[4] ابو مالك غياث بن غوث بن الصلت ملقّب به «اخطل» از قبيله تغلب از ربيعه است چون نصرانى بود و صليبى به همراه داشت او را «ذو الصليب» مى‏گفتند. در حدود سال 640 ميلادى/ سال بيست هجرى قمرى در حيره متولد شد و به سال 710 ميلادى/ 92 هجرى قمرى وفات كرد.

در عهد معاويه و يزيد (تا سال 64 هجرى قمرى) رشته‏هاى دوستى ميان او و بنى اميه استوار گرديد.

به دربار دمشق راه يافت. چون يزيد به خلافت رسيد «اخطل» را بركشيد و رفيق و نديم و هم پياله خود ساخت. اخطل نيز تا يزيد زنده بود در مدح او قصايد پرداخت و چون بمرد او را رثاء گفت.

«تاريخ ادبيات زبان عربى» حنّا الفاخورى، ص 208 با مختصر تصرّف‏

[5] اين بيت در متن عربى اضافه است:

و أورى بزنديه و لو كان غيره             غداة اختلاف النّاس أكدى و أصلدا

در ديوان به جاى «النّاس»، «الامر» و به جاى «أكدى»، «أكبى» آمده است.

[6] «ديوان الأخطل» 75- 76، «الشافى في الامامة» 2/ 270 در «ديوان الاخطل» به جاى «كلّهم»، «بعده» ذكر شده است‏

[7] ابو الحسين احمد بن يحيى بن اسحاق راوندى از متكلمان معتزله بود كه آن زمان، در ميان همگنانش كسى حاذق‏تر و داناتر از وى به علم كلام و جزئيات و كليات آن نبود. در ابتداء امر، مردى نيك سيرت، خوش رفتار و با حجب و حيا بود. پس او چندى پيش آمدهائى برايش دست داد كه همه آنها را كنار گذاشت و يكى از آن اسباب هم اين بود كه علمى بيش از عقلش داشت ... از گروهى نقل شده است كه او هنگام مرگ، از چيزهايى كه از وى سر زده بود، توبه و اظهار پشيمانى نمود  «ترجمه الفهرست ابن نديم» ص 316. صاحب رياض العلماء گفته است به گمانم سيد مرتضى در كتاب الشافى يا غير آن، تصريح به تشيّع و حسن عقيده او كرده است. الكنى و الالقاب 1/ 288. به گمان اهل سنّت، الحاد ابن راوندى به خاطر اين است كه اولين كسى است كه قائل به نصّ جلى بر امامت على عليه السّلام شده و براى اثبات آن روايت نقل كرده است. رياض العلماء 6/ 19.

[8] در متن عربى آمده است: «في كتابه في الامامة»

[9] اسماعيل بن محمد حميرى ملقّب به «سيّد» و «سيّد الشعراء» از شاعران جليل القدر و عظيم الشأن مى‏باشد و تمام همّتش را به كار گرفته بود تا همه فضائل على عليه السّلام را به نظم بكشد چنان كه صاحب الأغانى از مدائنى نقل مى‏كند كه سيد حميرى مى‏گفت هر كسى فضيلتى براى على عليه السّلام ذكر كند كه من در باره آن شعرى نگفته باشم، اين اسب را به عنوان جايزه به او خواهم داد. در اين هنگام مردى فضيلتى براى على عليه السّلام ذكر كرد و سيد حميرى آن اسب را به او عطا نمود و در همان لحظه آن فضيلت را به شعر و نظم كشيد. سيد حميرى در سال 179 هجرى قمرى در بغداد چشم از جهان فرو بست. ر. ك: الكنى و الالقاب 2/ 334- 339، كامل بهائى 1/ 54.

(امام علي (ع) _اخوت با پيامبر(ص

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ادامه نوشته

اهل بيت(ع)

ادامه نوشته

امام علي (ع) در قرآن

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ادامه نوشته

امام علي (ع) _اخوت با پيامبر(ص

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ادامه نوشته

سيماي امام علي (ع)

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ادامه نوشته

سيماي وقف و موقوفه های حضرت

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ادامه نوشته

1. امام علي (ع) - راههاي تربيت

ادامه نوشته

قصيده اى در مدح اميرالمؤ منين (ع )و خوابى عجيب

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ادامه نوشته

زندگی نامه حضرت امير المومنين علي (ع)

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ادامه نوشته

خوراك و پوشاك على عليه السلام

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ادامه نوشته

فضایل علی علیه السلام در کلام سعد بن ابي وقاص

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ادامه نوشته

بازگویی مناقب امام علی علیه السلام

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ادامه نوشته

علی(ع)از نگاه متفکران غیر شیعه

ادامه نوشته

ابعاد شخصيت على (ع)

ادامه نوشته

اهل بيت و امامت

ادامه نوشته

ابعاد شخصيت على (عليه السلام)

ادامه نوشته